فلسفه، گفت‌وگو و مسوولیت انسانی در زمانه‌ی جنگ

متن سخنرانی داکتر نجیب‌الله جانباز، مشاور حقوقی انجمن مدارا

خانم‌ها، آقایان و دوستان گرامی!

شما را به این کنفرانس با موضوع «فلسفه در زمانه‌ی جنگ» خوش‌آمد می‌گوییم. در ابتدا، مایلم از شرکایی که در سازمان‌دهی این کنفرانس به ما کمک کرده‌اند، از جمله اتحادیه‌ اروپا، دانشگاه پانتئون – سوربن پاریس و انجمن افیون فلسفه، صمیمانه سپاسگزاری ‌کنم. خوش‌حالیم که شما را در این مکان بلندمرتبه‌ی یادگیری که سوربن نامیده می‌شود میزبانی می‌کنیم؛ این دانشگاه ابتدا در سال ۱۲۵۳ میلادی به ‌صورت کالج توسط رابرت دو سوربن تأسیس شد و در سال ۱۲۵۷ به سوربن تبدیل گردید. ما می‌دانیم که چه افراد برجسته‌ای در این مکان آموزش دیده و پرورش یافته‌اند.

در این لحظه، نمی‌توانم به یاد زنان و دختران کشورمان، افغانستان نیفتم که از سال ۲۰۲۱ میلادی از همه‌ی حقوق اساسی خود از جمله حق تحصیل و سایر حقوق اساسی محروم شده‌اند. این در حالی است که زنان، نقش بسیار مهمی در تربیت کودکان و شکل‌دهی جامعه دارند. یک زن می‌تواند مادر، همسر یا دختر باشد و هر یک نقش حیاتی خود را در جامعه ایفا می‌کند.

ما همچنان در نزدیکی پانتئون قرار داریم، جایی که بر سر در آن نوشته شده است: «میهن سپاسگزار مردان بزرگ خود است.» از میان این مردان بزرگ، ویکتور هوگو را داریم که کماکان همه‌ی ما یکی از آثار او بینوایان را می‌شناسیم. این پرسش پیش می‌آید که با توجه به جنگ‌های جاری، خشونت فراگیر و رشد چشم‌گیر فردگرایی، آیا جهان امروز ما در مسیر پیمودن راهی به سوی فلاکت نیست؟ لازم است در این باره تأمل کنیم. مرد بزرگ دیگری که تصویر او هنوز بر سر در پانتئون باقی است، رابرت بادینتر است که افتخار داشتم در سال دوم تحصیل حقوق، او را در درس دادرسی به أصول محاکم جزایی به ‌عنوان استاد داشته باشم. رابرت بادینتر انسان‌گرای بزرگی بود که به همبستگی، سخاوت و حقوق بشر پایبند بود و مبارزه با مجازات اعدام را هدف اصلی زندگی خود قرار داده بود. همچنین به خانم سیمون ویل اشاره می‌کنم که برای حقوق زنان و به‌ویژه حق سقط جنین بسیار تلاش کرده است.

اکنون می‌خواهم چند کلمه در مورد انجمن خود «مدارا» بگویم. آقای مطهر که در اینجا حضور دارند، در افغانستان مدیر روزنامه‌ای به نام «آرمان ملی» بودند و پس از ورود به فرانسه، این انجمن را تأسیس کردند و من به پیوستن به آن دعوت شدم. انجمن ما یک نهاد فرهنگی و غیرسیاسی است، زیرا باور داریم که فرهنگ نقش بسیار مهمی در روابط میان انسان‌ها و ملت‌ها دارد و از طریق جنبه‌های مختلف آن – شعر، نوشته‌ها، آداب و رسوم، عادات غذایی، پوشاک و موسیقی – امکان شناخت، نزدیکی، تبادل، گفت‌وگو و همکاری میان انسان‌ها را فراهم می‌آورد. ما در ماهانه‌ی خود مقالات متنوع فرهنگی را به سه زبان منتشر می‌کنیم و به حفظ فرهنگ خود که هویت ما را شکل می‌دهد، پایبند هستیم.

چرا موضوع «فلسفه در زمانه‌ی جنگ» را انتخاب کردیم؟ زیرا فلسفه می‌تواند نقش مهمی در تحقق صلح ایفا کند و ما مردم افغانستان، همراه با دیگران، به صلح متعهدیم. افغانستان بیش از ۴۰ سال است که در رنج به سر می‌برد. به قدرت رسیدن کمونیست‌ها در سال ۱۹۷۸ و تهاجم اتحاد جماهیر شوروی در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹، وقایعی بودند که اثرات تراژیکی داشتند؛ این رویدادها باعث مهاجرت بیش از پنج میلیون هم‌وطن، مرگ صدها هزار تن، بیش از یک میلیون زخمی، تخریب ساختارهای کشور و زندانی و اعدام شدن روشنفکران و سیاست‌مداران شد. سپس به قدرت رسیدن مقاومت در سال ۱۹۹۰ موجب جنگ میان جناح‌های مختلف آن شد و پیامدهای زیان‌باری داشت. در سال ۱۹۹۵، طالبان به قدرت رسیدند و بار دیگر مردم افغانستان رنج کشیدند. در سال ۲۰۰۱، پس از حوادث نیویورک، بیش از ۱۲۰ کشور نیروهایی به افغانستان فرستادند و دولت جدیدی تشکیل شد، اما این دولت در ۱۵ اوت ۲۰۲۱، پس از ۲۰ سال، به دلیل فساد گسترده و بی‌مسئولیتی رهبران و سیاست‌مداران سقوط کرد و طالبان بار دیگر پس از امضای توافق‌نامه‌ی دوحه با آمریکایی‌ها به قدرت رسیدند.

اکنون می‌خواهم چند گفته از بزرگان را در زمینه‌ی نقش فلسفه، گفت‌وگو و فهم در حل تعارضات نقل‌وقول کنم. مرحوم ژان-فرانسوا دنیو، شاعر، نویسنده، دریانورد و آکادمیسین، درباره‌ جنگ می‌گفت: «در نهایت هیچ چیز جایگزین انسانی که دیگران را می‌شناسد و می‌تواند آن‌ها را درک کند، نمی‌شود.» او همچنان تأکید داشت که حتی در میان خشم و تراژدی‌های ناشی از جنگ، باید مراقب دست‌های درازشده و گفت‌وگو باشیم. یوسف شاهین، کارگردان بزرگ مصری، درباره‌ وضعیت بن‌بست و سوءتفاهم در خاورمیانه که توسط مداخله فاجعه‌بار آمریکا تشدید شده بود، می‌گفت: «چگونه می‌خواهید آن‌ها با هم دیدار کنند؟ برای گفت‌وگو باید تحمل داشت و دیگری را دوست داشت؛ یعنی تفاوت او را پذیرفت و دوست داشت.» مثال دیگر، پدران اروپا هستند که با هدف قطع کامل فرهنگ جنگ و تخریب، ساختار اروپایی را بنیان نهادند. همه چیز در بیانیه‌ای رابرت شوومان در ۹ می ۱۹۵۰ آمده است که روند آشتی و همکاری میان فرانسه و آلمان را آغاز کرد؛ اقدامی برای پیشگیری از تراژدی‌های آینده. روشی منحصر به ‌فرد مبتنی بر اعمال، حرکات، سخنان و ارزش‌های اولویت‌دار؛ دست دراز شده به جای زور، شناخت دیگری به‌عنوان شریک نه دشمن، صلح به جای انتقام، همکاری به جای فردگرایی، همبستگی به جای خودخواهی و اتحاد به جای تفرقه. زندگی مشترک با گفت‌وگو آغاز می‌شود؛ بنابراین، بیایید صلح را برگزینیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *