از امید به احیا تا زیستن در تبعید؛ روایت صحرا کریمی از سرنوشت سینمای افغانستان

صحرا کریمی از چهره‌های شاخص و تاثیرگذار سینمای معاصر افغانستان است؛ نخستین بانوی فیلم‌ساز و سینماگر که مسیر حرفه‌ای خود را میان تبعید، آموزش آکادمیک و تجربه عملی سینما شکل داده و هم‌زمان کوشیده است سینمای افغانستان را از حاشیه به متن گفت‌وگوهای فرهنگی بازگرداند. بانو کریمی همچنان نخستین زنی است که مسوولیت ریاست افغان‌فیلم، نهاد دولتی سینمای افغانستان، را بر عهده گرفت و در دوره‌ای کوتاه، اما پرتنش، تلاش کرد تا ساختار فرسوده این نهاد را بازسازی کند و زمینه‌ی حضور پررنگ‌تر زنان، جوانان و سینماگران مستقل را فراهم آورد. کارنامه سینمایی بانوکریمی، چه در مقام فیلم‌ساز و چه به‌عنوان مسوول فرهنگی، پیوندی تنگاتنگ با پرسش هویت، روایت و حافظه جمعی افغانستان دارد. خانم کریمی که مانند هزارن شهروند فرهنگی افغانستان پس از سقوط حکومت پیشین و تسلط طالبان بر کشور مجبور به ترک افغانستان شد در حال حاضر مشغول تدریس در دانشگاه ییل امریکا در بخش سینما و فیلم‌سازی است.

در این گفت‌وگوی ویژه، نگاهی به تجربه زیسته او از سینما، سیاست، مهاجرت و آینده هنری که امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید، اما هم‌چنان زنده و پرسش‌گر است، انداخته شده است. خبرنگار ماه‌نامه «آرمان» در نخست از بانو کریمی، پرسیده است که در دو دهه پیش از سقوط جمهوری، سینمای افغانستان چه تحولاتی را پشت سر گذاشت و مهم‌ترین دستاوردهای آن دوره از دید شما چه بود؟

کریمی: سینمای افغانستان به‌طور جدی با تحولات سیاسی این کشور گره خورده است. هرگاه افغانستان در دوره‌ای تاریخی و سیاسی قرار داشته که امکان شکوفایی فراهم بوده، سینما نیز فرصت پیشرفت پیدا کرده است. در عین حال باید توجه داشت که هرگونه پیشرفت هنری و فرهنگی، و به‌طور خاص سینما در افغانستان، را نمی‌توانیم مستقیماً با سینمای کشورهای همسایه یا دیگر کشورهای منطقه مقایسه کنیم، چرا جنگ‌های طولانی، دوره‌های پرتنش سیاسی و اجتماعی و نگاه حکومت‌های افغانستان به سینما، تأثیر مستقیم بر رشد این هنر داشته‌اند که وضعیت سینما را در افغانستان منحصر‌به‌فرد می‌کند. این تاثیرگذاری ربطی به داستان و قصه ندارد، بلکه به امکان و ابزارها و همچنین سیستمی مربوط می‌شود که بتوان آن داستان‌ها را به یک اثر سینمایی تبدیل کرد. افغانستان از لحاظ داستان به‌مراتب هنوز گنجینه غنی و پرباری دارد، اما در عرصه دانش و امکانات، قوای بشری مسلکی، منابع اقتصادی، حمایت دولتی و غیردولتی، که بتوان این داستان‌ها را به اثرهایی صوتی و تصویری با استانداردهای جهانی بدل کرد، در تمام دوره‌های تاریخی خود با چالش‌های مهمی مواجه بوده است، حتی در همان دوره‌هایی که ما از آن به دوران طلایی سینمایی افغانستان یاد می‌کنیم نیز این چالش‌ها وجود داشته است.

اما اگر بخواهیم تحلیل خود را از کلیت آغاز کنیم و سپس به جزئیات بپردازیم، درمی‌یابیم که در دو دهه جمهوریت، با تمام تحولات چشمگیر و مثبت که در افغانستان و به‌ویژه در ایجاد و تقویت فرهنگ شهرنشینی رخ داد، سینمای افغانستان اگرچه پیشرفت‌های انفرادی داشته است، اما به‌عنوان یک صنعت و فرهنگ که باید در بدنه اصلی برنامه‌های حکومتی و سپس در توجه اجتماعی جای گیرد، پیشرفت شایانی نداشته است. به همین دلیل، ما امروز نمی‌توانیم به شکل ملموس بگوییم که سینمایی در این دو دهه شکل گرفته است که توانسته پایه‌گذار خط‌ مشی روایتی و تصویری یک سرزمین باشد، به شکل سینمای ترکیه، ایران یا هند که هویت مشخص یک سرزمین را به‌صورت متمرکز منتقل می‌کند. این عدم تحقق به دلایل مختلفی بازمی‌گردد، از جمله نبود رده‌بندی و برنامه‌ریزی منسجم در ساختارهای توسعه‌ای دوره جمهوریت، همچنین فقدان علاقه و شوق اجتماعی مردم برای سینما و حضور در سالن‌های نمایش فیلم و مشارکت در بدنه فرهنگی سینمایی. این مسائل خود نیز رابطه مستقیمی با ضعف زیرساخت‌های سینمایی، از جمله سالن‌های نمایش، تولید فیلم، کمبود نیروی حرفه‌ای و آموزش سینمایی استاندارد و نیز بی‌توجهی کامل دولت و حکومت به سینما و فعالیت‌های فرهنگی دارد.

با این حال، در حوزه فعالیت‌های انفرادی و مستقل، سینماگرانی که ارتباطی با نهادهای دولتی مانند افغان‌فلم نداشتند و با حمایت شرکت‌ها و بودجه‌های فیلم‌سازی اروپایی و امریکایی کار می‌کردند، دستاوردهای قابل‌توجهی داشته‌اند. حضور پررنگ سینماگران زن و مخصوصاً جوانان و ساخت فیلم‌هایی که اغلب مستند و تعداد کمی داستانی بودند و مورد توجه قرار گرفتند، نمونه‌ای از این موفقیت‌هاست. این آثار در جشنواره‌های بین‌المللی درخشیده و نماینده قصه‌های افغانستان بوده‌اند. اما حتی این فعالیت‌ها و موفقیت‌های انفرادی هم نتوانستند یک شکل منسجم زیر هویت «سینمای افغانستان» ایجاد کنند. هنوز هم سینماگران افغانستان با هویت انفرادی افغانستانی یا با داستان‌هایی درباره افغانستان در عرصه‌های بین‌المللی فعالیت می‌کنند، با کمک مالی دیگر کشورها، و کشور افغانستان به‌عنوان یکی از عاملین تهیه فیلم‌ها هیچ جایگاه حقوقی، سرمایه‌گذاری و تهیه‌کنندگی ندارد.

آرمان: وضعیت زیرساخت‌ها، آموزش و سیاست‌گذاری سینمایی در آن دوره را چگونه ارزیابی می‌کنید و بزرگ‌ترین خلأ تکنیکی سینمای افغانستان چه بود، کمبود آموزش، تجهیزات، بودجه یا ساختارهای تولیدی؟

کریمی: در تمامی این عرصه‌ها خلأ و کمبودی جدی وجود داشت. مهم‌ترین عامل را می‌توان کم‌توجهی و حتی بی‌توجهی حکومت و دولت دانست، نهادی که هرگز سینما و سینماگران را به‌عنوان یک عامل مهم در تحولات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی در نظر نگرفت. سینما و توسعه آن در هیچ برنامه اصلی یا فرعی حکومتی جایگاهی نداشت و با حضور رسانه‌های متعدد مانند تلویزیون و رادیو در دوره جمهوریت، عملاً فیلم‌سازی به حاشیه رانده شد. سینما همواره به چشم یک شوق و سرگرمی دیده می‌شد و سینماگران و هنرمندان به‌عنوان افراد شوقی و بیکاره مورد قضاوت قرار می‌گرفتند. نگاه جامعه به سینما و فیلم‌سازی همراه با تحقیر بود و فعالیت حرفه‌ای در این حوزه حتی مبتذل شمرده می‌شد.

نهادهای آموزشی در حوزه سینما، چه در بدنه دانشگاهی و چه در بخش خصوصی، از نظر دانش و آموزش حرفه‌ای بسیار ضعیف بودند. آموزش فیلم‌سازی اغلب تنها به مهارت‌های تکنیکی ناقص محدود می‌شد و آموزش نظری و علمی سینما تقریباً وجود نداشت. تجهیزات سینمایی، زیرساخت‌ها و ساختارهای تولیدی نیز با چالش‌های جدی مواجه بودند و وضعیت امنیتی و سیاسی افغانستان بر همه این کمبودها سایه سنگینی انداخته بود. به قول قاآنی شیرازی، «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.» این جمله شاید به بهترین شکل عمق مشکلات و محدودیت‌های سینمای افغانستان در آن دوره را توصیف می‌کند، عرصه‌ای که از کمبود نگاه حمایتی، آموزش حرفه‌ای، زیرساخت و امنیت رنج می‌برد و در نتیجه نتوانست ظرفیت‌های خود را به‌طور کامل توسعه دهد.

آرمان: براساس تجربه کاری‌تان با حکومت‌های پیشین، مهم‌ترین ضعف دولت‌ها در حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی و سینمایی چه بود و این کاستی‌ها چه پیامدی بر روند رشد سینما داشت؟

کریمی: من شخصاً هیچ تجربه کاری مستقیمی با حکومت‌های پیشین در زمینه فیلم‌سازی نداشته‌ام و همواره به‌عنوان یک فیلم‌ساز مستقل فعالیت کرده‌ام. اما در مدت دو و نیم سالی که به‌عنوان رییس افغان‌فیلم خدمت می‌کردم، به‌وضوح شاهد بودم که فهم و درک سینما، چه به‌عنوان هنر و چه به‌عنوان یک صنعت موثر، در بدنه حکومت بسیار محدود و گاه مشکل‌ساز بود. بسیاری از افرادی که می‌توانستند توسعه سینمای افغانستان را در برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها جای دهند، سینما را صرفاً یک فعالیت مبتذل و بی‌اهمیت می‌دیدند و تصور نمی‌کردند که این هنر می‌تواند تاثیری گسترده و پایدار بر جامعه، فرهنگ و حتی سیاست داشته باشد. با توجه به این نگاه تحقیرگرایانه، فرهنگ و هنر، به‌ویژه سینما، از نظر دولت‌مردان و حتی بخشی از جامعه جایگاهی نداشت. جوانانی در کابل بودند که هرگز به سینما نرفته بودند و برخی از مقام‌های حکومتی، هنرپیشه‌های زن را با نگاه تحقیرآمیز می‌دیدند، گویی حضور و فعالیت آن‌ها تهدید اخلاقی در جامعه است. سالن‌های نمایش فیلم در کابل و ولایت‌ها تخریب شده و به انبار یا گدام تبدیل شده بودند و هیچ‌کسی در حکومت برای حفظ این اماکن فرهنگی صدای اعتراض بلند نکرد. وقتی من به ویرانی سینما پارک اعتراض کردم، حتی به‌عنوان رییس تنها نهاد رسمی سینمایی کشور، با من مثل یک مجرم رفتار شد. ده‌ها نامه، برنامه و درخواست برای حفظ و احیای سینما ارسال شد، اما پشیزی به آن‌ها توجه نشد. نمونه بارز این بی‌توجهی، اقدام آقای امر الله صالح، معاون نخست ریاست جمهوری بود که از تمام قدرت سیاسی خود برای ویرانی سینما پارک استفاده کرد. این نشان می‌دهد که سینما و فیلم‌سازی در دولت افغانستان حتی به اندازه یک ارزن جایگاه نداشت. پیامد این کاستی‌ها، توقف رشد حرفه‌ای سینما، تخریب زیرساخت‌ها، محدود شدن آموزش و نادیده‌گرفته‌شدن ظرفیت‌های خلاقانه فیلم‌سازان بود و باعث شد بسیاری از نسل‌های جوان دسترسی به تجربه سینمایی و یادگیری حرفه‌ای نداشته باشند.

آرمان: تا چه اندازه سینمای آن دوره توانست بازتاب‌دهنده واقعیت‌های جامعه افغانستان باشد و روایت زندگی مردم را به زبان تصویری بیان کند؟

کریمی: داستان فیلم‌هایی که در دو دهه اخیر ساخته شده‌اند، با تمام احترامی که برای فیلم‌سازان افغانستانی قائلم، در اغلب موارد در راستای روایت‌های سازمان‌های بین‌المللی، نهادهای کمک‌دهنده و ان‌جی‌اوها بوده است. از آن‌جا که بیشتر این نهادها حامیان مالی پروژه‌ها بودند، عملاً مشخص می‌کردند چه نوع داستان‌ها، قصه‌ها و موضع‌گیری‌هایی باید توسط فیلم‌سازانی که با آن‌ها همکاری می‌کردند به فیلم تبدیل شود. سینماگرانی که واقعاً به پردازش سینمایی داستان‌هایی مستقل از خط ‌مشی بازار ان‌جی‌اوها می‌پرداختند، تعدادشان حتی به پنج انگشت دست هم نمی‌رسید. به همین دلیل، ما نتوانستیم از یکی دو سبک یا یکی دو ژانر سینمایی عبور کنیم. تقریباً همه داستان‌های ما، مثلاً اگر درباره زنان بود، یا بر قربانی‌بودن آن‌ها تاکید داشت یا به قهرمان‌سازی از آنان می‌پرداخت. سینماگران ما میلی به ساخت فیلم‌های ژانرمحور، مانند کمدی، آثار تاریخی، فیلم‌های کارگاهی یا اقتباس‌های ادبی نداشتند.

والتر بنیامین در مقاله مشهور خود «قصه‌گو» از زوال قصه‌گویی سخن می‌گوید و میان «قصه» و «اطلاعات» تمایز قایل می‌شود. از نظر او، قصه‌گو حامل تجربه است، تجربه‌ای زیسته که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و در آن، ابهام، سکوت و تامل به اندازه روایت اهمیت دارد. اما اطلاعات فوری، مصرفی و تک‌بعدی است، توضیح می‌دهد، ولی معنا نمی‌آفریند. وقتی بنیامین می‌گوید هنر قصه‌گویی در حال نابودی است، در واقع از جهانی سخن می‌گوید که تجربه زیسته را با گزارش و خبر جایگزین کرده است. اگر این نگاه را به سینمای افغانستان تعمیم دهیم، با تناقضی تلخ روبه‌رو می‌شویم. افغانستان مخزن بی‌پایان داستان‌های بکر، پیچیده و انسانی بوده و است، اما ما سینمای قصه‌گوی قدرت‌مندی نداشتیم و نداریم. بخش بزرگی از آنچه تولید شد، نه قصه به معنای بنیامینی آن، بلکه اطلاعات تصویری بود، گزارش‌هایی از رنج، فقر، جنگ و زخم‌های عریان. فیلم‌ها بیش از آن‌که روایت باشند، شهادت‌نامه بودند، بیش از آن‌که معنا بسازند، وضعیت را ثبت می‌کردند. در این آثار، تجربه مجال رسوب پیدا نمی‌کرد. روایت‌ها عجول بودند، بی‌وقفه توضیح می‌دادند و کمتر اجازه می‌دادند تماشاگر در سکوت، در فاصله و در ابهام تامل کند. به همین دلیل، سینمای ما کمتر توانست از سطح عجز و ناله عبور کند و به لایه‌های پیچیده‌تر انسانی، اخلاقی و تاریخی برسد.

واقعیت تلخ دیگر این بود که اکثر فیلم‌سازان پرمدعای ما کتاب کم می‌خواندند، فیلم کم می‌دیدند و با لایه‌های مختلف جامعه ارتباط اندکی برقرار می‌کردند. تجربه زیسته که از نظر بنیامین ماده خام قصه‌گویی است، به تجربه‌ای فردی و محدود فروکاسته شد. ما کمتر از حال‌وروز یک‌دیگر، به‌عنوان ساکنان یک سرزمین، باخبر بودیم و گاه چنان در تار عنکبوت جذابیت داستان‌های قومی و فامیلی خود تنیده می‌شدیم که در همان‌جا غرق می‌ماندیم.

آرمان: حاکمیت طالبان چه تاثیری بر سینماگران، به‌خصوص زنان فیلم‌ساز گذاشت و چه تغییرات بنیادینی در فضای تولید و حضور هنرمندان ایجاد کرد؟

کریمی: طالبان با هرگونه هنر مخالفت دارند و آن را ممنوع اعلام کرده‌است. بر اساس خوانش دینی این گروه از دین، هر نوع تصویر مصادف با شرک‌ورزی تلقی می‌شود. با چنین نگاه دگم‌اندیشانه‌ای به تصویر، آن‌ها با تمامی دست‌اندرکارانی که در تولید آثار صوتی و تصویری فعالیت می‌کنند، چه زن و چه مرد، مخالفتی تمام‌عیار دارد و فیلم‌سازی را عملاً نوعی جرم می‌داند. طبق گزارش‌هایی که از افغانستان در دست است، در چهار سال گذشته، به‌جز یکی دو فیلم مستند گزارشی که آن‌ها هم احتمالاً توسط ایرانی‌ها ساخته شده‌اند، عملاً هیچ تولید سینمایی، نه مستند و نه داستانی، در داخل افغانستان اتفاق نیفتاده است. اگر در این چهار سال همچنان سینماگران را در خارج از افغانستان فعال و پویا می‌بینیم، به این دلیل است که بیشتر این فیلم‌سازان پروژه‌هایی را که در دوره جمهوریت آغاز کرده بودند به پایان رسانده‌اند، یا این‌که خود مسئله سقوط جمهوریت و جذابیت داستانی آن توانسته تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران خارجی را به حمایت و سرمایه‌گذاری ترغیب کند.

اما پرسش اصلی این است که در پنج سال آینده چه رخ خواهد داد، آیا سینمای مستقل افغانستان و حتی همین سینماگران منفرد، در شرایط مهاجرت و تبعید، همچنان می‌توانند تهیه‌کنندگان و حامیان بین‌المللی را مجاب کنند که روی داستان‌های افغانستان سرمایه‌گذاری کنند یا نه. من این چهارونیم سال پس از سقوط کابل را فرصتی طلایی برای سینمای افغانستان می‌دانستم، دوره‌ای که فیلم‌سازان ما در آن به‌خوبی درخشیدند. اما مسئله اصلی از این‌جا به بعد آغاز می‌شود، این‌که آیا می‌توانیم جایگاه قصه‌های افغانستان را در این خلأ بی‌وطنی و بی‌سرزمینی حفظ کنیم یا نه.

آرمان: از نگاه شما بزرگ‌ترین تهدید امروز متوجه سینمای افغانستان چیست و چقدر خطر حذف یا خاموش‌شدن کامل این هنر را جدی می‌دانید؟

کریمی: بی‌وطنی و مهاجرت، بزرگ‌ترین تهدید پیش روی سینمای افغانستان است، حتی برای ادامه‌دادن همان مسیر کجدار و مریز. تا جایی می‌توان مکان‌ها را بازسازی کرد یا تهیه‌کنندگان را برای حمایت مجاب ساخت، اما باید واقع‌بین بود، اگر کشورهای اروپایی و امریکایی منفعت خود را، حتی در سطح روایی و گفتمانی، در داستان‌های ما نبینند، سرمایه‌گذاری نخواهند کرد. متاسفانه سینما و جهان سینما نیز خط‌ مشی‌ها و سازوکارهای مشخص خود را دارد، اگر روایت‌های ما در امتداد این خط‌ مشی‌ها نباشد، چندان رغبتی به حمایت از آن‌ها نشان داده نمی‌شود. در چنین وضعیتی، مهاجرت فقط جابه‌جایی جغرافیایی نیست، گسستی است در پیوند ارگانیک میان فیلم‌ساز، فضا، زبان و تجربه زیسته. سینما بیش از هر هنر دیگری به مکان، حافظه و زیست روزمره وابسته است و وقتی این عناصر از هم گسسته می‌شوند، آفرینش هنری ناگزیر به سازش، ترجمه و گاه خودسانسوری تن می‌دهد. برتولت برشت که خود سال‌ها طعم تبعید را چشید، در یادداشت‌هایش درباره مهاجرت می‌نویسد: «کسی که مجبور به ترک وطن می‌شود، نه فقط خانه، که ابزار کارش را نیز از دست می‌دهد.» این جمله را می‌توان به‌روشنی به وضعیت سینماگران افغانستان تعمیم داد، ما در مهاجرت فقط از خاک جدا نشده‌ایم، بلکه از منبع زنده داستان‌ها، از ریتم زندگی و از جزئیاتی که قصه را به تجربه بدل می‌کند، فاصله گرفته‌ایم. با این همه، من هنوز چندان بدبین نیستم که هنر افغانستان یا سینمای افغانستان به‌طور کامل حذف یا خاموش شود. دست‌کم تا پنج سال آینده هنوز حرف‌هایی برای گفتن داریم، هنوز روایت‌هایی هست که جهان مایل است بشنود. امید من این است که تا آن زمان امکان بازگشت به وطن فراهم شود و سینمای افغانستان بار دیگر بتواند در پیوندی زنده با سرزمین، مردم و تجربه روزمره خود نفس بکشد.

آرمان: مهاجرت گسترده فیلم‌سازان افغانستان چه فرصت‌ها و چه چالش‌هایی به همراه داشته و این جابه‌جایی چه پیامدی برای جریان تولیدات سینمایی داشته است؟

کریمی: مهاجرت گسترده فیلم‌سازان افغانستان هم‌زمان فرصت‌ها و چالش‌هایی جدی به‌همراه داشته و پیامدهای عمیقی بر جریان تولیدات سینمایی گذاشته است. از منظر فرصت‌ها، مهاجرت امکان دسترسی به فضاهای امن‌تر، امکانات فنی بهتر، آزادی نسبی بیان و ارتباط مستقیم با نهادهای فرهنگی، جشنواره‌ها و شبکه‌های تولید بین‌المللی را فراهم کرده است. بسیاری از فیلم‌سازان در تبعید توانسته‌اند زبان حرفه‌ای‌تری پیدا کنند، با شیوه‌های متنوع تولید آشنا شوند و آثارشان را در مدار دیده‌شدن جهانی قرار دهند. همچنین فاصله جغرافیایی برای برخی به فاصله‌ای تاملی بدل شده است، فاصله‌ای که امکان بازاندیشی در روایت، هویت و حافظه جمعی را فراهم کرده و به شکل‌گیری نگاه انتقادی‌تر و خودآگاه‌تر نسبت به گذشته انجامیده است.

اما در سوی دیگر، چالش‌ها عمیق‌تر و ساختاری‌ترند. مهاجرت، پیوند زنده فیلم‌ساز با بستر اجتماعی، جغرافیا و تجربه روزمره را قطع یا تضعیف کرده است. بسیاری از فیلم‌سازان ناچار شده‌اند به بازسازی فضاها، روایت‌های غیرمستقیم یا خاطره‌محور بسنده کنند، امری که به‌تدریج خطر تکرار، کلیشه‌سازی و دورشدن از جزئیات زنده واقعیت را در پی دارد. افزون بر آن، وابستگی به سرمایه‌گذاران و نهادهای فرهنگی خارجی، مسیر روایت‌ها را محدود کرده و گاه سبب شده داستان‌های افغانستان بیش از آن‌که از درون جامعه بجوشند، در چارچوب انتظارات بازار جهانی تعریف شوند. از نظر پیامدهای تولیدی، مهاجرت باعث تداوم سینمای افغانستان در سطح فردی شده، اما به تضعیف جریان جمعی و نهادینه تولید انجامیده است. سینما بیشتر به فعالیتی پراکنده، پروژه‌محور و متکی به افراد منفرد بدل شده تا یک جریان پایدار درون‌سرزمینی. در نتیجه، اگرچه نام «سینمای افغانستان» هنوز در جشنواره‌ها شنیده می‌شود، اما این سینما بیش از پیش در وضعیت تعلیق، بی‌جغرافیایی و ناپایداری قرار گرفته است. اما باید گفت مهاجرت اگرچه مانع خاموشی کامل سینمای افغانستان شده، اما هم‌زمان آن را به سینمایی در تبعید بدل کرده است، سینمایی که برای بقا می‌جنگد، دیده می‌شود، اما همچنان در جست‌وجوی زمینی است که بتواند دوباره در آن ریشه بدواند.

آرمان: شما در مهاجرت چگونه توانسته‌اید فعالیت‌های سینمایی خود را ادامه دهید و چه محدودیت‌هایی مانع تولید مستمر فیلم توسط سینماگران افغانستانی در بیرون از کشور است؟

کریمی: من هم در حوزه آکادمیک فعالیت دارم و به‌دلیل تحصیلات تخصصی در این رشته، اکنون سینما و فیلم‌سازی را در دانشگاه ییل امریکا تدریس می‌کنم و هم فعالیت‌های من به‌طور کامل در حوزه فیلم‌سازی ادامه دارد و هم‌اکنون مشغول ساخت فیلم بعدی خود هستم. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که در این مسیر با آن مواجه هستم، محدودیت‌های مرتبط با مکان و لوکیشن فیلم‌سازی است. داستان فیلم جدید من در کابل رخ می‌دهد، اما به‌دلیل عدم امکان سفر و فیلم‌برداری در افغانستان، مجبورم برخی مکان‌ها را به‌صورت بازسازی‌شده بسازم. این مسئله نه‌تنها بر اصالت بصری و روایت فیلم تاثیر می‌گذارد، بلکه هزینه‌های تولید را نیز به‌شکل قابل‌توجهی افزایش می‌دهد. به‌طور کلی، محدودیت دسترسی به لوکیشن‌های واقعی و عدم امکان حضور فیزیکی در کشور، یکی از بزرگ‌ترین موانع سینماگران افغانستانی خارج از کشور برای تولید مستمر آثار سینمایی است. با این حال، مهاجرت فرصتی نیز فراهم کرده تا بتوانم تجربه تدریس و فیلم‌سازی در سطح بین‌المللی داشته باشم و دیدگاه‌های تازه‌ای به آثارم اضافه کنم.

آرمان: آیا سینمای افغانستان توانسته صدای زنان را به‌طور موثر بازتاب دهد و به باور شما چه تغییرات و ساختارهایی نیاز است تا حضور زنان فیلم‌ساز قدرتمندتر شود؟

کریمی: به‌نظر من، سینمای افغانستان در سال‌های اخیر تلاش‌های مهمی برای بازتاب صدای زنان داشته، اما هنوز راه طولانی در پیش است. بسیاری از زنان فیلم‌ساز با محدودیت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی مواجه‌اند که مانع از ارائه آزادانه دیدگاه‌ها و روایت‌هایشان می‌شود. برای تقویت حضور زنان در سینمای افغانستان، نیاز به تغییرات ساختاری و حمایتی جدی وجود دارد. این شامل ایجاد فضاهای آموزشی و حرفه‌ای برای زنان، فراهم‌کردن منابع مالی و حمایتی برای پروژه‌هایشان و همچنین ایجاد شبکه‌های پشتیبانی بین‌المللی است. افزون بر این، تغییر نگرش جامعه نسبت به نقش زنان در هنر و سینما و فراهم‌کردن فرصت‌های برابر برای کارگردانی، نویسندگی و تولید فیلم از الزامات اساسی است. با ایجاد چنین ساختارها و حمایت‌هایی، حضور زنان فیلم‌ساز می‌تواند نه‌تنها پررنگ‌تر و موثرتر شود، بلکه صدای متنوع و غنی آنان نیز در سینمای افغانستان به‌شکلی واقعی و تاثیرگذار شنیده خواهد شد.

آرمان: در نبود نهادهای حمایتی در داخل کشور، جامعه بین‌المللی چه نقش عملی‌ای می‌تواند در حفظ، توسعه و ادامه حیات سینمای افغانستان ایفا کند؟

کریمی: در شرایطی که سینمای افغانستان با فقدان و کتمان نهادهای حمایتی داخلی مواجه است، جامعه بین‌المللی می‌تواند نقش بسیار موثری ایفا کند. این نقش می‌تواند شامل حمایت مالی مستقیم از پروژه‌های فیلم‌سازی، اعطای بورس‌ها و فرصت‌های آموزشی به فیلم‌سازان افغانستان در مهاجرت و تبعید و ایجاد برنامه‌های همکاری بین‌المللی برای تولید و توزیع آثار آنان باشد. همچنان فراهم‌کردن فضای نمایش بین‌المللی برای فیلم‌های افغانستانی از طریق جشنواره‌ها، نمایشگاه‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال می‌تواند به دیده‌شدن آثار و افزایش اعتبار جهانی سینمای کشور کمک کند. مشاوره حرفه‌ای، انتقال تکنولوژی و تجهیزات فیلم‌سازی و همچنین شبکه‌سازی با دیگر فیلم‌سازان و تولیدکنندگان بین‌المللی از دیگر اقدام‌های عملی است که می‌تواند مسیر فعالیت سینماگران افغانستانی را پایدارتر کند. حمایت جامعه بین‌المللی باید هدف‌مند و بلندمدت باشد تا نه‌تنها تولید آثار را ممکن سازد، بلکه امکان توسعه مستمر سینمای افغانستان و حفظ صدای مستقل و خلاقانه فیلم‌سازان این کشور را فراهم آورد.

آرمان: به‌عنوان نخستین زن که ریاست افغان‌فیلم را به دوش داشتید، چه اصلاحاتی را آغاز کردید و کدام پروژه‌ها با تحول سیاسی کشور ناتمام ماند؟

کریمی: هدف من مدرن‌سازی ساختار افغان‌فیلم و ایجاد فضایی برابر برای حضور زنان فیلم‌ساز و سینماگران مستقل بود و در همین راستا مجموعه‌ای از اصلاحات کلیدی را آغاز کرده بودم. تلاش کردم فرایند مدیریت پروژه‌ها شفاف‌تر شود، فرصت‌های آموزشی و کارگاه‌های تخصصی برای فیلم‌سازان جوان فراهم گردد و حمایت اداری، مالی و حرفه‌ای از پروژه‌های فیلم‌های کوتاه، مستند، داستانی و مستقل افزایش یابد. با این حال، تحولات سیاسی ناگهانی در افغانستان بسیاری از پروژه‌های در دست اقدام را نیمه‌تمام گذاشت. پروژه‌های مهم تولید فیلم، برنامه‌های آموزشی و ابتکارهای که برای توانمندسازی نسل جدید فیلم‌سازان طراحی شده بودند، به‌دلیل تغییرات سیاسی و محدودیت‌های اجرایی متوقف شدند. ما دومین دوره جشنواره ملی فیلم لاجورد را آغاز کرده بودیم، همچنین ساخت چندین فیلم داستانی و مستند را، اما همه نیمه‌تمام ماند. 

آرمان: برای بازسازی دوباره افغان‌فیلم یا ایجاد یک نهاد مشابه در آینده، چه الگوها یا مدل‌های موفق بین‌المللی را مناسب می‌دانید؟

کریمی: برای بازسازی افغان‌فیلم یا ایجاد نهادی مشابه، نگاه به تجربه‌های موفق بین‌المللی می‌تواند بسیار آموزنده باشد. مدل‌هایی که ترکیبی از حمایت مالی، آموزش حرفه‌ای و شبکه‌سازی بین‌المللی ارائه می‌دهند، بیشترین تاثیر را دارند. به‌عنوان مثال، آکادمی‌های فیلم‌سازی در اروپا و امریکای شمالی که برنامه‌های آموزشی جامع و کارگاه‌های تخصصی برای فیلم‌سازان جوان دارند یا نهادهایی مانند سینماهای مستقل در کشورهای اروپایی و آسیا که تولید، توزیع و نمایش آثار را هم‌زمان مدیریت می‌کنند، می‌توانند الهام‌بخش باشند. نکته کلیدی، ایجاد سازوکاری است که هم تولید فیلم را امکان‌پذیر کند و هم از توسعه حرفه‌ای فیلم‌سازان حمایت کند. ترکیبی از آموزش، بودجه، تجهیزات و فضای نمایش داخلی و بین‌المللی لازم است. همچنان ایجاد شبکه‌های همکاری با جشنواره‌ها و نهادهای سینمایی بین‌المللی می‌تواند دسترسی فیلم‌سازان افغانستانی به بازارهای جهانی و فرصت‌های حرفه‌ای را افزایش دهد. مدل موفق باید هم انعطاف‌پذیر باشد و هم متناسب با زمینه فرهنگی و اجتماعی افغانستان طراحی شود تا بتواند حضور پایدار و مستقل سینمای افغانستان را تضمین کند.

آرمان: آیا امروز می‌توان از «سینمای زیرزمینی افغانستان» سخن گفت، اگر بله، این سینما چه ویژگی‌ها، ظرفیت‌ها و خطراتی دارد و چگونه می‌شود از آن سخن گفت؟

کریمی: در واقع، سینمای زیرزمینی افغانستان هنوز به‌شکل سازمان‌یافته و مشخص شکل نگرفته است. محدودیت‌های سیاسی، اجتماعی و امنیتی و نبود نهادهای حمایتی سبب شده است که تولید و نمایش فیلم‌ها در فضای رسمی تقریباً متوقف شود. اما علاقه و انگیزه فیلم‌سازان برای بیان روایت‌های مستقل و خلاقانه همچنان وجود دارد و این می‌تواند هسته‌ای بالقوه برای شکل‌گیری سینمای زیرزمینی باشد. ویژگی این نوع سینما به‌طور کلی شامل خلاقیت در تولید با منابع محدود، تمرکز بر روایت‌های فردی و اجتماعی کمتر دیده‌شده و استفاده از ابزارهای دیجیتال و رسانه‌های آنلاین برای انتشار است. ظرفیت آن در بیان صدای مستقل، انعکاس واقعیت‌های جامعه و آموزش نسل جدید فیلم‌سازان نهفته است. اما خطراتی مانند امنیت شخصی فیلم‌سازان، سانسور و محدودیت‌های دسترسی به منابع و نمایش آثار همواره وجود دارد. برای سخن‌گفتن درباره این نوع سینما، لازم است به‌جای تمرکز صرف بر تولید، به زمینه‌ها و شرایط شکل‌گیری آن، پتانسیل خلاقیت و همچنین محدودیت‌ها و خطراتش توجه شود و با حساسیت، هم‌زمان برای مخاطبان داخلی و بین‌المللی آگاهی و حمایت ایجاد شود.

آرمان: با توجه به محدودبودن فعالیت سینماگران افغانستانی در تبعید، اگر این روند همراه با تداوم حاکمیت طالبان ادامه یابد، آیا حافظه تصویری افغانستان دچار انقطاع نسلی خواهد شد؟

کریمی: سینما یکی از مهم‌ترین ابزارهای ثبت و انتقال حافظه فرهنگی و تاریخی یک ملت است. محدودیت شدید فعالیت فیلم‌سازان افغانستانی در داخل کشور و دشواری‌های تولید در مهاجرت و تبعید باعث می‌شود بخش مهمی از روایت‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی افغانستان ثبت و مستند نشود. این امر می‌تواند به نوعی انقطاع نسلی منجر شود، یعنی نسل‌های آینده دسترسی محدودی به روایت‌های واقعی و تصویری گذشته خود خواهند داشت. حفظ حافظه تصویری افغانستان نیازمند حمایت بین‌المللی، ایجاد بایگانی دیجیتال، مستندسازی روایت‌های مهاجران و فراهم‌کردن امکان تولید فیلم حتی در شرایط تبعید است. بدون چنین اقدام‌های، بسیاری از داستان‌ها، تجربه‌ها و هویت‌های فرهنگی این کشور به فراموشی سپرده خواهد شد و سینمای افغانستان با خلأ تاریخی و فرهنگی مواجه خواهد شد.

آرمان: در نهایت، آینده سینمای افغانستان را چگونه پیش‌بینی می‌کنید، احیای دوباره، دگرگونی ساختاری یا ادامه مسیر در قالب یک سینمای تبعیدی با هویت جدید؟

کریمی: به‌نظر می‌رسد آینده سینمای افغانستان ترکیبی از این سناریوها باشد. با توجه به محدودیت‌های داخلی و فشارهای سیاسی، سینمای مهاجرت و تبعیدی همچنان نقش مهمی در حفظ صدای مستقل فیلم‌سازان و ثبت روایت‌های فرهنگی خواهد داشت. در عین حال، هرگونه احیای دوباره یا دگرگونی ساختاری نیازمند حمایت نهادهای بین‌المللی، آموزش حرفه‌ای و ایجاد بسترهای مالی و فنی پایدار است. احتمال دارد سینمای افغانستان در آینده با هویت جدیدی شکل بگیرد که هم تجربه تبعید و مهاجرت را منعکس کند و هم تلاش برای بازسازی فرهنگی و تاریخی در داخل کشور را دنبال کند. این سینما نه‌تنها ابزاری برای روایت داستان‌های امروز و دیروز افغانستان خواهد بود، بلکه می‌تواند الگویی برای انعطاف، خلاقیت و تاب‌آوری فرهنگی در شرایط دشوار ارائه دهد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *