: محسن مخملباف، نویسنده و کارگردان 

هر ملتی، دیر یا زود، صدا و تصویر خود را می‌سازد

رژیم طالبان از آسمان نازل نشده، و اگر توانسته حتی پیش از رسیدن به قدرت برای خود نیرو جذب کند، به این دلیل بوده که ریشه‌هایی در فرهنگ سنتی افغانستان داشته است. در این‌جا، سینما می‌تواند مانند یک آینه، این جنبه‌های پنهان یا فراموش‌شده‌ی فرهنگ را به نمایش بگذارد، تا باعث خودآگاهی اجتماعی و در نهایت، تغییر فرهنگی شود.

////////////////////////////

ایران و افغانستان، هرگز از نظر فرهنگی فاصله نگرفته‌اند. آن‌ها شاعران بزرگی چون مولانا را به‌صورت مشترک در تاریخ خود دارند و بیش از نیمی از مردم افغانستان به زبان فارسی صحبت می‌کنند. مهم‌تر از همه، هر دو سرزمین در دوران معاصر، دچار مصائب مشترکی هستند: حکومت‌های دیکتاتور و بنیادگرا، سیاست‌مداران زن‌ستیز، و نظام‌هایی که به‌دنبال جنگ و سرکوب‌اند. غیر از اشتراک زبانی و فرهنگی، درد مشترک زمینه‌ی دیگری برای همکاری بین ایران و افغانستان فراهم کرده است.

/////////////

 محسن مخملباف یکی از چهره‌های برجسته و شناخته‌شده‌ی هنرسینمای ایران است، او به عنوان نویسنده، کارگردان و بازیگر فعالیت کرده است، اما بیشترین فعالیت هنری آقای مخملباف در بخش نویسندگی و کارگردانی است که به‌واسطه‌ی آثارش، موضع‌گیری‌های سیاسی-‌اجتماعی‌ و همچنین تغییرات فکری و هنری‌اش در طول زمان، جایگاه ویژه‌ای نه تنها در سینمای ایران، بل به عنوان یک هنرمند و سینماگر بین‌الملل شناخته می‌شود. آقای مخملباف با فیلم‌های که پیام و هدف بیشتر آن‌ها انسانی، شاعرانه و فلسفی است در دنیایی هنر و درمیان هنرمندان از شهرت جدی برخوردار است.

 فیلم‌هایی مانند؛ «سلام سینما»،« نون و گلادون» «سفر قندهار» «الف‌بای افغان»-(مستند) و ده‌ها فیلم دیگر که جوایز متعددی جهانی از آن خود کرده او را به چهره شاخص سینما در سطح جهانی  به شهرت رسانید. 

بیشتر فیلم‌های که آقای مخملباف کارگردانی کرده، نه تنها در کشورهای حوزه زبان پارسی دری، بل این آثار با استقبال بین‌المللی روبه‌رو شده اند. بسیارها به این باور اند که بیشتر فیلم‌های را که آقای مخملباف کارگردانی کرده، به عنوان بخشی از سینمای «موج نوی ایران» مورد تحلیل گسترده قرار گرفته‌اند. ابتکارات آقای مخلمباف در بخش نوشتن فیلم‌نامه‌ها با سوژه‌های جالب و همچنان کارگردانی، او را به نماد تحول فکری، درگیری با مسائل اجتماعی و ایستادگی در برابر سانسور و سرکوب تبدیل کرده است.   

محسن مخملباف، حدود ده فیلم در باره افغانستان تولید کرده است، اما فیلم «سفر قندهار» که پیش از سرنگونی رژیم طالبان در دور نخست حاکمیت این گروه، در مرز بین افغانستان و ایران تصویربرداری شده، سوژه آن، داستان زنی افغانستانی مقیم کانادا به نام «نفیسه» را روایت می‌کند که برای نجات خواهرش که قصد خودکشی دارد، به افغانستان بازمی‌گردد. آقای مخملباف در این فیلم تلاش کرده شرایط زنان افغانستان تحت سلطه طالبان را به تصویر بکشد و همچنان درباره عقب‌ماندگی فکری که از پیامدهای ویرانگر جنگ در افغانستان است و این که تدوام افراطیت و تندروی چه خطری برای منطقه و جهان دارد را نیز در این فیلم به زبان تصویر بازگو کرده است.  

هرچند آقای مخملباف، ده‌ها فیلم ساخته که نامزد جوایز متعدد شده و مورد توجه جدی سینماگران جهان قرار گرفته اند و مضمون شماری از فیلم‌های او نیز افغانستان بوده است، اما واقعیت امر این است که فیلم «سفرقندهار» آقای مخملباف را برای شهروندان افغانستان به معرفی گرفت امروزه نه تنها در میان فرهنگیان افغانستان او جایگاه ویژه دارد، بل بیشتر افراد عادی نیز در دور دست ترین روستاهای افغانستان او را می‌شناسند. این فیلم همچنان، توجه جهانیان را به وضعیت نابسامان شهروندان افغانستان به ویژه زنان و کودکان این کشور معطوف کرد. 

محسن مخملباف شناخت عمیق از افغانستان دارد و بخشی از سینمای او بیانگر وضعیت زندگی، سیاست‌زدگی و عنعناتی پوسیده این کشور را که مردم قربانی این عنعنات هستند دربر می‌گیرد. 

در سلسله گفت‌وگوهای ویژه مجله آرمان، این‌بار خبرنگا مصاحبه‌ای انجام داده با آقای مخملباف و در نخست از او پرسیده است که وضعیت سینمای افغانستان را پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت چگونه ارزیابی می‌کنید؟

محسن مخملباف: اگر با صداقت بررسی کنیم، تاریخ سینمای افغانستان، چه از بُعد کمی و چه از بُعد کیفی، چندان پربار نبوده است. بیایید سینمای افغانستان را از نظر تعداد تولیدات با کشورهای همسایه مقایسه کنیم. در حالی که کشور هند سالانه بیش از هزار فیلم تولید می‌کرد، افغانستان در طول صد سال گذشته، تنها ده‌ها فیلم ساخته است. طبیعی است که با این تعداد اندک نمی‌توان انتظار آثار برجسته‌ی سینمایی داشت. 

اگر سینمای افغانستان را با سینمای ایران، دیگر کشور همسایه‌اش مقایسه کنیم، باز هم از نظر کمیت و کیفیت ناامید می‌شویم. دلیل این وضعیت را بیش از هر چیز باید در چهل‌وپنج سال جنگ و ناامنی در افغانستان جست‌وجو کرد. در کشوری که امنیت، نیاز اول مردم شده بود، نیازهای فرهنگی در اولویت قرار نداشت.

با سقوط طالبان در دوره‌ی نخست، امیدی تازه برای رشد سینما در افغانستان به‌وجود آمد و فیلم‌هایی در این دوره ساخته شد؛ هم توسط هنرمندان افغانستان، مانند فیلم اُسامه ساخته‌ی آقای صدیق برمک، یا فیلم خاک و خاکستر ساخته‌ی عتیق رحیمی، و هم توسط هنرمندان کشورهای دیگر.

مثلاً خود من از ایران، همراه با خانواده‌ام، در چهل سال گذشته حدود ده فیلم درباره‌ی افغانستان تولید کردیم. بسیاری از این آثار در داخل و خارج از افغانستان به نمایش درآمدند و توسط فیلم‌سازان افغانستان موجی فرهنگی به‌وجود آمد. پس از آن، جوانان بسیاری در زمینه‌های مختلف فیلم‌های کوتاه و بلند ساختند و این موج در حال تبدیل شدن به یک جریان گسترده بود. اما بازگشت دوباره‌ی طالبان، مانع گسترش این موج شد.

از آنجا که طالبان نوعی مقاومت سنتی در برابر فرهنگ آزادی بیان هستند.  روزنامه‌ها را بستند، تلویزیون‌ها و رادیوها را خاموش کردند، تولید فیلم را متوقف کردند و به جای آن، مشغول تربیت تروریست برای اهداف آینده‌ی خود شدند.

کودکان معصومی که می‌توانستند در آینده هنرمند شوند، امروز تحت تربیت طالبان، شستشوی مغزی داده می‌شوند و ناخواسته در آینده به بنیادگرایان و تروریست‌های افراطی تبدیل خواهند شد و بار دیگر، دنیا را با فاجعه‌ای روبه‌رو خواهند کرد.

آرمان: در سه سال گذشته طالبان با برگزاری نمایش فیلم‌های به گفته شاهدان، توسط افراد غیر مسلکی تهیه شده و در این فیلم‌ها هیچ بانوی هم نقش نداشته، تا بگویند که مخالف هنر به ویژه سینما نیستند، به نظر شما نمایش چنین فیلم‌ها که پیام شان بیشتر ترویج افراطیت است، در تغییر افکار عامه چقدر می‌توانند تاثیر گذار باشند؟

محسن مخملباف: طالبان در دوره‌ی اول حکومت خود، هم متعصب بودند و هم کم‌هوش؛ در نتیجه تصویر را به‌طور کامل ممنوع اعلام کردند. اما در دوره‌ی دوم باهوش‌تر عمل می‌کنند. – دوران متفاوتی آغاز شده—حتی برای یک تروریست متعصب که می‌خواهد با مدرنیته بجنگد، راهی جز استفاده از ابزارهای مدرن باقی نمانده است.

در جمهوری اسلامی ایران نیز اتفاق مشابهی رخ داد. هنرمندان مستقل به زندان افتادند، یا از کار منع شدند، و یا ناچار به مهاجرت شدند. در مقابل، اعضای وزارت اطلاعات و اعضای سپاه پاسداران به فیلم‌سازی روی آوردند تا جای خالی هنر مستقل را پر کنند و از سینما صرفا به‌عنوان وسیله‌ای برای سرگرمی سطحی و شستشوی مغزی جامعه و رواج حماقت استفاده کنند.

آرمان: به‌نظر شما در فضای بسته و محدودکننده‌ کنونی، سینما چه نقشی می‌تواند درحفظ فرهنگ و هویت مردم افغانستان و همچنان روایتی برای مقاومت در برابرطالبان و نوید پیروزی را ایفا کند؟

محسن مخملباف: برای آن‌که سینما بتواند نقش‌هایی را ایفا کند که در رؤیای شماست، ابتدا باید راه‌های فیلم‌سازی را در شرایط موجود بررسی کرد. در گذشته، ساخت فیلم نیازمند دوربین‌های بزرگ، ابزار فراوان، نگاتیو و بودجه‌ی زیاد بود؛ بنابراین حکومت‌ها به‌راحتی می‌توانستند فیلم‌سازان را شناسایی و از فعالیت آن‌ها جلوگیری کنند.

اما امروزه، اگر کسی فیلم‌سازی را بداند و ایده‌ی خوبی در ذهن داشته باشد، می‌تواند حتی با یک گوشی موبایل فیلم بسازد و آن را در اینترنت، جشنواره‌ها یا تلویزیون‌ها به نمایش بگذارد.

سینمای زیرزمینی ایران نمونه‌ی روشنی در این زمینه است. حکومت ایران هرچقدر هم تلاش کند، نمی‌تواند با فیلم‌سازانی که با یک موبایل فیلم‌های تأثیرگذار می‌سازند مقابله کند. اکنون زمانه عوض شده و دیکتاتورها دیگر مثل گذشته نمی‌توانند همه چیز را کنترل کنند.

در افغانستان هم هنرمندانی باقی مانده‌اند که می‌توانند سینمای زیرزمینی را به‌عنوان یک مقاومت فرهنگی در برابر تعصب طالبان شکل دهند.

آرمان: در چنین شرایطی، امکان ادامه فعالیت سینمایی در داخل کشور به چه شکل‌هایی می‌تواند ممکن باشد (رسانه‌های زیرزمینی، فیلم‌های مستند، سینمای چریکیو…)؟

محسن مخملباف: از نظر من، سینما گاهی مانند یک آینه عمل می‌کند؛ آینه‌ای در برابر جامعه تا مردم را کمک کند خودشان را ببینند و تغییر کنند. 

رژیم طالبان از آسمان نازل نشده، و اگر توانسته حتی پیش از رسیدن به قدرت برای خود نیرو جذب کند، به این دلیل بوده که ریشه‌هایی در فرهنگ سنتی افغانستان داشته است. در این‌جا، سینما می‌تواند مانند یک آینه، این جنبه‌های پنهان یا فراموش‌شده‌ی فرهنگ را به نمایش بگذارد، تا باعث خودآگاهی اجتماعی و در نهایت، تغییر فرهنگی شود.

گاهی نیز سینما مثل یک نور عمل می‌کند؛ نوری که بر تاریکی‌ها می‌تابانیم تا نادیده‌ها را دیدنی کنیم. این نوع سینما می‌تواند هزینه‌ی حکومت طالبان را بالا ببرد و نگذارد که آن‌ها در خفا هر ظلمی که می‌خواهند انجام دهند.

اگر در ایران، جنبش «زن، زندگی، آزادی» به وجود آمد و امروز می‌بینیم که اکثریت زنان خود را از بند حجاب اجباری رها کرده‌اند، نباید نقش سینمای ایران را در شکل‌گیری چنین حرکتی نادیده گرفت. پیش از این جنبش، در دهه‌های گذشته، فیلم‌های سینمای ایران بذر این فرهنگ را کاشته بودند.

برای نمونه، فیلم سیب ساخته‌ی سمیرا مخملباف، فیلم‌های نوبت عاشقی و شب‌های زاینده‌رود ساخته‌ی من، و روزی که زن شدم از مرضیه مشکینی، همه در این زمینه‌سازی مؤثر بوده‌اند. فیلم‌سازان ایرانی هر کدام به سهم خود موثر بوده‌اند.

در افغانستان نیز آزادی زنان نیاز به فرهنگ‌سازی دارد. از طریق این نوع فیلم‌ها، ابتدا مردم به خودآگاهی اجتماعی می‌رسند، به حقوق خود آگاه می‌شوند، و سپس حکومت را به عقب می‌رانند.

از نظر من نقش دوربین هزار بار مهم‌تر از نقش تفنگ است. تفنگ در دست متعصبان نادان می‌شود جنبش طالبان، اما دوربین در دست هنرمندان می‌شود جنبش زن، زندگی، آزادی!

آرمان: سینماگران افغانستان در مهاجرت در پهلوی چالش‌های که دارند، آیا فرصت‌هایی هم دارند برای بیان و به تصویر کشیدن آنچه در افغانستان زیرسلطه طالبان جریان دارد، اگر چنین فرصتی فراهم است چگونه و با چه راهکار می‌شود از آناستفاده کنند؟

محسن مخملباف: هنرمندانی که مهاجرت کرده‌اند، می‌توانند دو نوع نقش ایفا کنند.

اول؛ به فیلم‌سازانی که در داخل کشور مانده‌اند کمک کنند، یا به‌عنوان صدای آن‌ها عمل کنند، یا با همکاری‌شان فیلم‌های مشترک تولید نمایند. دوم، زندگی مهاجران و تحولات آن‌ها را به تصویر بکشند.

آرمان: به‌عنوان یک فیلم‌ساز که تجربه کار در موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی حساس را دارید، چه توصیه‌هایی برای هنرمندان و سینماگران افغانستان در تبعید دارید؟

محسن مخملباف: هنرمندانی که از افغانستان مهاجرت کرده‌اند، خود با چالش‌هایی روبه‌رو هستند که باید در ابتدا بر آن‌ها غلبه کنند؛ از جمله یادگیری زبان کشور جدید، سازگاری با فرهنگ جامعه‌ای که وارد آن شده‌اند و نیز مقابله با مشکلات معیشتی، غربت و افسردگی که معمولاً در آغاز مهاجرت آن‌ها را درگیر می‌کند.

بسیاری از این هنرمندان همچنان در غم وطن باقی می‌مانند و برخی از آن‌ها هرگز نمی‌توانند جذب جامعه‌ی مهاجرپذیر شوند و همانند سایر شهروندان آن کشور رشد کنند. تعدادی از آن‌ها ناچار به انجام کارهایی غیر از فعالیت هنری می‌شوند، اما شماری دیگر جذب شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌هایی می‌شوند که برای جامعه‌ی افغانستان فرهنگ‌سازی می‌کنند تا در برابر فرهنگ بسته و دگم طالبان ایستادگی کنند.

آرمان: نقش سینماگران مهاجر را در حفظ حافظه‌ جمعی، صدای مردم و مستندسازی واقعیت‌های افغانستان چگونه می‌بینید؟

محسن مخملباف: بهترین کار، برای هنرمندان و سینماگران افغانستان، حضور فعال در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی است تا صدای مردم بی‌صدای افغانستان باشند، اخبار و آثار هنرمندان داخل کشور را منتشر کنند و مانعی شوند تا طالبان دوباره نتواند آزادانه دست به سرکوب فرهنگی بزند.

آرمان: به نظر شما، جامعه جهانی و نهادهای فرهنگی بین‌المللی چه مسوولیتی درحمایت از سینمای افغانستان دارند و چگونه می‌توان این مسوولیت‌ها را وارد عملکرد؟

محسن مخملباف: اگر منظور شما جوامع دموکراتیک غربی است، تجربه‌ی بیست‌ساله‌ی من در مهاجرت نشان می‌دهد که در غرب، سیاست‌مداران پیش از هر چیز به منافع حزبی خود فکر می‌کنند و در درجه‌ی دوم به منافع کشورشان. انسان و مشکلاتش در جوامع دیگر، برای آن‌ها مسئله‌ای جدی نیست. من از آن‌ها ناامیدم. باید بیشتر روی پای خود ایستاد.

آرمان: آیا مهاجرت می‌تواند زمینه‌ساز یک موج تازه از سینمای افغانستان در خارج ازمرزها باشد؟ در صورت مثبت بودن، چه مؤلفه‌هایی برای شکل‌گیری این موج ضروری‌اند؟

محسن مخملباف: این موج باید از طریق رسانه‌های تصویری افغانستان در خارج از کشور شکل بگیرد؛ رسانه‌هایی مانند افغانستان اینترنشنال، تلویزیون آمو و دیگر رسانه‌های مشابه. تا با ایجاد برنامه‌هایی برای نمایش فیلم، آثار تولید شده‌ی پیشین و کنونی افغانستان را در معرض دید عموم قرار دهند و هم موجی از انگیزه در میان هنرمندان ایجاد کند. در عین حال، نمایش این آثار می‌تواند آگاهی عمومی را نیز افزایش دهد.

البته از آن‌جا که این رسانه‌ها با کمبود بودجه مواجه‌اند، اگر هنرمندان با آن‌ها همکاری نکنند و توقعات مالی زیادی داشته باشند، این موج فرهنگی هرگز شکل نخواهد گرفت.

آرمان: آیا تجربه‌ شما نشان داده که سینما می‌تواند در برابر ایدئولوژی‌های سرکوب‌گرانه نقش مقاومت فرهنگی ایفا کند، اگر پاسخ تان بلی است، با چه راهکارهای؟

محسن مخملباف: سانسور، دست‌گیری و مجازات هنرمندان، و مشکلات مالی برای تولید آثار هنری، همگی واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان به‌سادگی از آن‌ها چشم پوشید. اما از آن سو نیز، استعداد و شجاعت هنرمندان افغانستان، امید ما برای آینده‌اند.

هر ملتی، دیر یا زود، صدا و تصویر خود را می‌سازد. ما در ایران، در زمینه‌ی مقاومت در برابر استبداد و سانسور، سربلند بیرون آمده‌ایم.

آرمان: در نهایت، آینده‌ سینمای افغانستان را در سایه‌ مهاجرت، تبعید و سانسور چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

محسن مخملباف: پیش‌بینی سخت است. شرایط جهانی و موج روز افزون مهاجرت به نفع مهاجرین نیست و کار هنرمندان افغانستان را هم دچار مشکل می‌کند. اما افغانستان یک حوزه تمدنی است و مهاجران افغانستان با اثار خود تمدن افغانستان را وارد گفت‌وگو با تمدن‌های دیگر می‌کنند.

آرمان: ایران و افغانستان با اشتراکات عمیق زبانی، فرهنگی و تاریخی روبه‌رو هستند. به نظر شما، این اشتراکات چه زمینه‌هایی را برای همبستگی هنری و سینمایی فراهم می‌کنند؟

محسن مخملباف: ایران و افغانستان تا حدود دوصد و هفتاد سال پیش یک سرزمین واحد بودند که از نظر سیاسی از یکدیگر جدا شدند. اما این دو کشور، هرگز از نظر فرهنگی فاصله نگرفته‌اند. آن‌ها شاعران بزرگی چون مولانا را به‌صورت مشترک در تاریخ خود دارند و بیش از نیمی از مردم افغانستان به زبان فارسی صحبت می‌کنند.

مهم‌تر از همه، هر دو سرزمین در دوران معاصر، دچار مصائب مشترکی هستند: حکومت‌های دیکتاتور و بنیادگرا، سیاست‌مداران زن‌ستیز، و نظام‌هایی که به‌دنبال جنگ و سرکوب‌اند.

در نتیجه، غیر از اشتراک زبانی و فرهنگی، درد مشترک نیز زمینه‌ی دیگری برای همکاری بین ایران و افغانستان فراهم کرده است.

آرمان: سینماگران و فرهنگیان ایرانی در قبال وضعیت بحرانی مردم افغانستان، به‌ویژه هنرمندان در تبعید، چه مسوولیت‌های انسانی و فرهنگی دارند؟

محسن مخملباف: مردم ایران در دو دهه‌ی گذشته، به دلیل جنگ‌افروزی‌های حکومت و حمایت آن از تروریسم، گرفتار تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی طاقت‌فرسا شده‌اند؛ تا جایی که طبقه‌ی متوسط ایران تقریباً نابود شده و اکثریت مردم با فقر دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

حکومت ایران که همواره برای بقای خود به دشمن خارجی نیاز دارد، ناکارآمدی‌هایش را به گردن دیگران می‌اندازد. متأسفانه این رویکرد باعث شده در بخشی از جامعه، مشکلات خود را به خاطر حضور مهاجرین افغانستان بگذارند و احساسات نژادپرستانه نسبت به مهاجران شکل بگیرد و ما شاهد رفتارهای ظالمانه نسبت به مهاجرین افغانستان هستیم.

مهاجرین افغانستان، خانه و کاشانه‌ی خود را می‌فروشند تا برای حفظ جان خود و فرزندان‌شان از افغانستان فرار کنند و به کشورهای همسایه، مانند ایران یا پاکستان، پناه بیاورند. اما سیاست‌های غلط جهانی که افغانستان را به دشمن مردم خودش سپرد، و سیاست‌های نادرست کشورهای همسایه، موجب شده تا این مهاجران دوباره به آغوش خطر بازگردانده شوند.

در این میان، نقش هنرمندان ایرانی بسیار حساس و حیاتی است؛ چراکه آن‌ها می‌توانند با حمایت از مردم و هنرمندان افغانستان، در برابر این ظلم آشکار بایستند و صدای حق‌طلبی و همبستگی را بلند کنند.

آرمان: با توجه به این‌که سینما و هنر در ایران نیز با محدودیت‌هایی مواجه است، آیامی‌توان شاهد نوعی هم‌سرنوشتی و همکاری خلاقانه میان هنرمندان افغانستانی و ایرانی بود؟

محسن مخملباف: به قول شاملو شاعر بزرگ ایرانی:

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

من و جوانمرد پاییز به نوبه خود در فیلم (گفت‌وگو با رودها) این درد مشترک را فریاد کردیم.

آرمان: چه ظرفیت‌هایی برای تولید مشترک (Co-Production) بین هنرمندان دو کشوروجود دارد که بتواند به تقویت هر دو سینما در سطح منطقه‌ای و جهانی کمک کند؟

محسن مخملباف: در دنیای امروز برای تولید فیلم مثل گذشته به امکانات فراوان نیاز نیست. فکری در سر و دوربین کوچکی در دست برای تولید فیلم کافی است و این همکاری اگر انگیزه‌اش باشد به راحتی ممکن است.

آرمان: در شرایط کنونی که هر دو ملت با بحران‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مواجه‌اند، آیا سینما می‌تواند به‌عنوان زبان مشترک مقاومت و امید عمل کند؟

محسن مخملباف: بله کاملا. همان طور که مولانا جلال‌الدین بلخی و سعدی و حافظ و خیام و فردوسی فرهنگ امروز ما را ساختند، هنرمندان امروز، آینده فرهنگی ما را خواهند ساخت. تنها باید صبور بود و پر انگیزه، امیدوار و بذر فکری آزادی اندیشی را در مقابل جهل و تعصب پاشید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *