زنان افغانستان؛ تاریخ ناتمام مقاومت

گفت‌وگو با ژیلا بنی یعقوب، روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر

ژیلا بنی‌یعقوب روزنامه‌نگار، فعال حقوق بشر و منتقد سیاسی جمهوری اسلامی ایران است که در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، حقوق بشر و آزادی‌های شهروندی، سال‌ها در رسانه‌های مختلف این کشور ـ از جمله روزنامه‌های سرمایه، وقایع‌الاتفاقیه و چند رسانه‌ی دیگر ـ قلم زده و مقالات متعددی از او در این رسانه‌ها منتشر شده است. خانم بنی‌یعقوب همچنین مدتی مسئولیت سردبیری وب‌سایت «کانون زنان ایرانی» را بر عهده داشت. فعالیت‌های او تنها به کار رسانه‌ای و روزنامه‌نگاری محدود نمانده، بلکه همواره و در همه‌جا در کنار مردم برای دادخواهی حضور داشته و تحت هیچ شرایطی از مبارزه و حق‌طلبی دست نکشیده است. این فعال حقوق بشر در راهپیمایی‌های گسترده و سراسری سال ۱۳۸۸ خورشیدی، که در پی نپذیرفتن نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری از سوی هواداران میرحسین موسوی و مهدی کروبی برگزار شد، در تهران شرکت کرد و توسط نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی بازداشت شد. او ضمن محکوم شدن به یک سال زندان، از سوی دادگاهی در تهران به مدت ۳۰ سال از فعالیت حرفه‌ای خود، یعنی روزنامه‌نگاری و نوشتن، محروم شد. با وجود ممنوع‌القلم شدن، خانم بنی‌یعقوب پس از آزادی، مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و خاطرات زندان خود را در کتابی با عنوان «زنان در بند ۲۰۹ اوین» منتشر کرد. وی از رهبران کمپاین «یک میلیون امضا» برای تغییر قوانین ناعادلانه علیه زنان در ایران بود و در این زمینه نقشی مؤثر و برجسته ایفا کرد. به دلیل همین فعالیت‌ها، بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشر او را به‌عنوان کنشگری فعال در حوزه‌ی «برابری جنسیتی» می‌شناسند. ژیلا بنی‌یعقوب برنده‌ی دو جایزه‌ی جهانی در حوزه‌ی شجاعت و روزنامه‌نگاری نیز شده است. در میان فرهنگیان و فعالان رسانه‌ای افغانستان، او به‌عنوان حامی و پشتیبان مهاجران افغانستانی در ایران شناخته می‌شود و سال‌هاست که به‌صورت مادی و معنوی از آنان حمایت کرده و این فعالیت‌ها همچنان ادامه دارد. همین موضوع سبب شده است که او همواره در کانون توجه نژادپرستان ایرانی قرار گیرد. این روزنامه‌نگار ایرانی در سال ۲۰۰۱ میلادی به افغانستان سفر کرد و پس از آن هرگز نتوانست این کشور را فراموش کند. از همین‌رو، تا پیش از زندانی شدنش، هر سال به کابل و دیگر ولایت‌های افغانستان سفر می‌کرد. حاصل این سفرها انتشار دو کتاب با عناوین «فرمانده مسعود» ـ مجموعه‌ای از گفت‌وگوها با یاران قهرمان ملی افغانستان ـ و «افسوس برای نرگس‌های افغانستان» ـ مجموعه‌ای از یادداشت‌ها و گزارش‌ها از ولایت‌های مختلف افغانستان است که از سوی انتشارات کویر در تهران به چاپ رسیده‌اند. ژیلا بنی‌یعقوب عضو انجمن «مدارا» نیز هست. متن کامل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

آرمان: خانم بنی یعقوب، در نخست به ما بگویید دلیل سفرهای پی در پی شما به افغانستان چه بوده است؟

بنی یعقوب: نخستین سفر من به افغانستان پس از سرنگونی بار اول رژیم طالبان در سال ۱۳۸۰ خورشیدی بود. در جریان آن سفر آقای محسن مخملباف را دیدم. او برایم گفت: «ديگر امكان ندارد كه تو افغانستان را رها كنى، خاك افغانستان دامن‌گير است.» مفهوم اين ضرب المثل اين است كه يك چيزى، روى شما اثر مى‌گذارد كه ديگر هرگز رها تان نخواهد كرد که واقعا هم همين‌طور شد. من بار نخست رفته بودم از آنجا گزارش تهیه کنم، شبيه ديگر سفرهاى كارى و روزنامه‌نگارى‌ام، چون افغانستان كشور همسایه ما است و موضوع دیگر این بود که در آن شرایط که طالبان تازه سقوط کرده بودند افغانستان داشت یک تحول مهم و تازه را تجربه می‌کرد و به همین دلیل هم خبرنگارانی زیادی از کشورهای مختلف ‌بخاطر تهیه گزارش به افغانستان پسا طالبان سفر مى‌كردند.  اما پس از آن سفر من به قدرى در مورد افغانستان، مسائل آن كشور و مردم آن سرزمين علاقه‌مند شدم كه به طور متوسط، سال دوبار به شهر كابل و ديگر شهرهاى افغانستان سفر مى‌كردم و تنها زمانی که به عنوان زندانى سياسى در حبس بودم، نتوانستم سفر کنم، اما پس از آزادی از زندان و تمام شدن زمان ممنوع الخروج بودنم از ایران. نخستين سفر را بازهم  به افغانستان داشتم. به خاطر دارم كه در فرودگاه تهران زمانى كه تعدادى كسانی كه من را می‌شناختند پس از سلام و احوال‌پرسى پرسيدند که شما مى‌توانيد از ايران خارج شويد؟ در پاسخ می‌گفتم مدت ممنوع الخروجى‌ام را برداشتند. باز پرسیدند که حالا به عنوان اولين سفر خود كجا مى‌رويد؟ وقتی ‌گفتم افغانستان؛ برای شان قابل باور نبود که كسى  پس از چندين سال ممنوع الخروجى بخواهد براى اولين سفر خود به افغانستان برود. خوب دلیل‌اش هم روشن است که واقعآ خاک مردم افغانستان بر من تاثیر گذاشته، هرچند به لحاظ پیشنه‌ی تاریخی یک خطه هستیم، اما من حالا هم خود را بخشی از آنان می‌دانم.

آرمان: در سفرهای که به افغانستان داشتید، چه تفاوت‌ها و مشترکات میان زنان افغانستانی و زنان ایرانی یافتید، چون به باور فعالان حقوق زن، زنان این دو کشور همسایه، هم‌زبان و هم‌فرهنگ با محدودیت‌ها و خشونت‌ها همسان دست و پنجه نرم می‌کنند؟

بنی یعقوب: واقعیت این است که با وجود فشارهای شدید و گسترده‌ای که زنان افغانستان با آن مواجه بوده‌اند و همچنان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، من فعالان حقوق زن در افغانستان را بسیار کوشا، شجاع، امیدوار و برخوردار از ایده‌های ناب یافتم. در دوران جمهوریت، برخلاف ایران، هرچند حکومت و قوانین به‌طور مستقیم برای زنان مانع ایجاد نمی‌کرد، اما فشارهای اجتماعی، فرهنگی، عرفی و به تعبیر دوستان افغانستانی «عنعنات»، زنان افغانستان را بیش از پیش با محدودیت مواجه می‌ساخت. با این همه، زنان افغانستانی در شرایطی سخت و طاقت‌فرسا تلاش می‌کردند در برابر همه‌ی موانع بجنگند، کار کنند و تصویری متفاوت از خود ارائه دهند. این واقعیت را نمی‌توان انکار کرد که ما زنان ایرانی و افغانستانی دردها و رنج‌های مشترک و فراوانی داریم. اگر از این رنج‌های مشترک ـ که قابل حدس‌اند و بسیاری از آن‌ها آگاه هستند ـ بگذریم، زنان ایران و افغانستان یک تفاوت بنیادین و اساسی دارند. ما زنان ایرانی بیش از هر چیز با قوانین و دولت جمهوری اسلامی مشکل داشته‌ایم و همچنان داریم، اما افغانستان پس از سال ۲۰۰۱ میلادی و در بیست سال گذشته، که شاهد تحولی جدید بود، از نظر قانونی زمینه‌ی پیشرفت و مشارکت زنان را در تمامی عرصه‌های سیاسی و اجتماعی فراهم کرده بود و این قوانین به‌مراتب پیشروتر از قوانین جمهوری اسلامی ایران بودند. با این حال، مشکل اساسی زنان افغانستانی، مردسالاریِ نهادینه‌شده در جامعه است؛ مردسالاری‌ای که سبب شده بسیاری از مردم عادی و خانواده‌ها برای زنان محدودیت ایجاد کنند و اجازه‌ی فعالیت در برخی حوزه‌ها ـ برای نمونه سینما، هنر موسیقی یا روزنامه‌نگاری ـ به آنان ندهند. این وضعیت در ایران تا حدی معکوس است؛ در این‌جا جامعه و مردم، به‌طور کلی با مشارکت زنان مشکل ندارند و سطح فرهنگی جامعه برای حضور معنادار زنان فراهم بوده و هست، اما متأسفانه این دولت است که همواره برای مشارکت زنان مانع ایجاد کرده و همچنان نیز چنین می‌کند.

آرمان: آیا در جامعه ایران به صورت کلی فرهنگ مرد سالاری از میان رفته است؟  

بنی یعقوب: من بارها به خاطر فعاليت‌هاى مدنى به خصوص دادخواهی‌های برای تامین حقوق زنان و به دليل نوشتن مقاله‌ها پایم به دادگاه کشانیده شده و زندانى شده‌ام. به طور مثال، یکبار به دليل حضور در يكى از اعتراضات مدنى كه من در آنجا به هدف تهیه گزارش و به عنوان خبرنگار رفته بودم، بازداشت شدم و به زندان رفتم. در آن زمان، خوب به خاطر دارم كه برخى از دوستان افغانستانى من و برخى از فعالان حقوق زنان افغانستان، با حيرت از من مى‌پرسيدند كه آيا واقعا شما را به دليل اشتراك در اعتراضات زندانى ساخته اند. آن‌ها به من مى‌گفتند كه ما بيشتر در اينجا با عرف جامعه و نا آگاهى مردم روبرو استيم. بنابراین از اظهارات آنان متوجه شدم که شدت مردسالاری در جامعه افغانستان در مقایسه به ایران به مراتب بیشتر است، اما این بدان معنا نيست كه از نظر فرهنگى، مردسالارى در جامعه ايران به پايان رسيده و به صورت کلی تمام شده است. نه، اما اينجا مردسالارى كم رنگ‌تر شده است. به طور مثال، ما هنوز در ايران براى اين كه در كابينه چند وزير زن داشته باشیم، مشكل داريم. اين موضوع بازهم بر مى‌گردد به حكومت، اما سواى از حكومت، ما همچنان مشكلاتى از نظر فرهنگى در حوز‌ه مسايل زنان ايران داريم.

آرمان: با تجربه‌ای که در بخش فعالیت‌های حقوق بشری و دادخواهی برای تأمین حقوق زنان دارید، در وضعیتی که زنان افغانستان از تمامی حقوق اساسی و انسانی شان محروم شده اند، چه باید کرد، به صورت کلی زنان ایران و افغانستان که دارای فرهنگ، زبان و تاریخ مشترک هستند و سرنوشت تقریبا مشترک هم در حال حاضر دارند به چه راهکار برنامه مشترک جهت رهایی از این وضعیت نیاز دارند؟

بنی یعقوب: شوربختانه امروزه ما با جهانى روبرو استيم كه چشمش را بر اين همه جنايتى كه در افغانستان اتفاق افتاد و مى‌افتد و اين همه ظلمى كه در حق زنان و دختران مى‌شود، عملا بسته است. به نظر من، ضمن اين كه از همه تربيون‌ رسان‌های جمعی و اجتماعى استفاده كرد و صداى مردم افغانستان بود، در كنار آن، خود «ما» – ما به معنى زنان ايرانى، زنان افغانستانى، زنان عراقى، زنان فلسطينى و زنان خاورميانه – بايد دست به دست هم بدهيم و در واقع سعى كنيم كارى براى خودمان انجام بدهيم و اميدى براى كشورهاى خارجى نداشته باشيم. نمونه بارز اين موضوع خود افغانستان است. ببينيد چگونه غربى‌ها به مردم افغانستان خيانت كردند و سرنوشت آن‌ها را به‌ دست یک گروه تروریستی سپردند. 

آرمان: دیدگاه و باور تان در باره زنان افغانستان، به ویژه جنبش‌های اعتراضی که کماکان در برابر سیاست‌های زن ستیزانه طالبان مقاومت می‌کنند چیست؟

بنی یعقوب: ما زنان راه طولانى‌ در پيش داريم، چه زنان افغانستان و چه زنان ايران و حتا زنان کشورهای منطقه، نيازمند مبارزه و مقاومت دراز مدت استيم و میتوانم بگویم در حال حاضر زنان افغانستان الگوی از مقاومت و ایستادگی برای به دست آوردن حقوق اساسی خود برای زنان دیگر کشورها هستند. زنانى كه در حال حاضر در داخل افغانستان مبارزه می‌کنند، وقعا کار بزرگى انجام مى‌دهند. اعتراض‌های آنان نشان دهنده شجاعت شان است. زنانى كه بخاطر اين اعتراض به زندان مى‌روند و تحت شكنجه‌هاى گوناگون و فشار قرار مى‌گيرند، زنان شجاعى استند. هر چند اين مقاومت مدنى تنها به اعتراض‌ها خلاصه نمى‌شود و زنان افغانستان گونه‌هاى ديگر آن را نيز پيش گرفته اند. به طور مثال، در شرايط اسفبار که از آموزش و تحصیل محروم شده اند، ادامه آموزش در كلاس‌هاى درسى آنلاين نوعى از مبارزه‌ی مدنى محسوب مى‌شود كه دختران افغانستانى آن را ادامه مى‌دهند. بايد زنان افغانستانى و ايرانى راه‌هاى متنوع مقاومت مدنى را بياموزند و بياموزيم. 

آرمان: با وجود تلاش فعالان حقوق زن در ایران و افغانستان، برای این که همه زنان از حق و حقوق خود شان آگاهی حاصل کنند نیاز به چه نوع مبارزه است؟ 

بنی یعقوب: من مى‌خواهم روى بحث گسترش اگاهى تأكيد كنم. ما در ايران نيز در مورد وضعيت زنان نياز به گسترش اگاهى داريم و سال‌هاست فعالان حقوق زن در اين زمينه مشغول به كار استند. در افغانستان هم بايد اين موضوع با جديت دنبال شود تا تمامی زنان این کشور نسبت به حق و حقوق اساسی خود اگاهی کامل پیدا کنند، این مهم نیاز به تلاش مستمر زنان فعال و تمامی اعضای جامعه مدنی دارد و می‌توانم بگویم که بخشی مهمی از مسوولیت‌های جامعه مدنی و رسانه‌ها پنداشته می‌شود.

آرمان: به عنوان کسی که سال‌ها تجربه مبارزه برای تأمین و به دست آوردن حقوق زنان کشورتان را داشتید، مشوره تان به زنان افغانستان در شرایط کنونی چیست؟

بنی یعقوب: من پينشهاد مى‌دهم زنان در داخل افغانستان بيشتر از گذشته مطالعه کنند و كتاب بخوانند. به هر حال، شرايط اين‌گونه باقى نخواهد ماند و زنان افغانستانى لازم است تا خودشان را از نظر فكرى قوى‌ و قوى‌تر كنند. دوست دارم در اين‌جا ٢ كتاب براى زنان افغانستان پيشنهاد بدهم که (پى ‌دى ‌اف) هر دو كتاب را به صورت آنلاين مى‌توان راحت به دست آورد. ١- جنبش‌هاى مدنى، نوشته‌ی اريكا چنووث و ماريا جى استفان ٢- كنش‌هاى كوچك ايستادگى نوشته‌ی استيو كراشاو و جان جكسون. 

آرمان: با توجه به وضعیت سیاسی و گسترش دامنه‌ سیاست‌ها مبتی بر تندروی و افراطیت در کشورهای مانند افغانستان و سایر کشورهای خاورمیانه، چقدر نسبت به آینده و این‌ که در فردای روز، زنان به آنچه حقوق اساسی خود عنوان می‌کنند دست خواهند یافت امیدوار هستند؟ 

بنی یعقوب: به نظر من، چه در ايران و چه در افغانستان، لازم نيست حتما ما فعالان بايد كارهاى بزرگ انجام بدهيم. مسير طولانى در پيش داريم. نبايد اميد خود را از دست بدهيم. بايد كنش‌هاى كوچك ايستادگى در برابر تحجر را فراگيريم و باور داشته باشيم كه اين كنش‌هاى كوچك، روزى به كنش بسيار بزرگ مبدل خواهند گشت؛ تأكيد مى‌كنم که به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نبايد نااميد شويم. 

آرمان:  تا اینجا هرچه پرسیدم و شما شرح دادید، در پیوند به مسائل زنان افغانستان، ایران و مشکلات و دست‌آوردهای آنان بود، اما بخشی از فعالیت‌های کلان شما در زندگی روزنامه‌نگاری و کارهای رسانه‌ای است، با توجه به تجربیات شما، روزنامه‌نگاران ایران و افغانستان  و در کل روزنامه نگاران کشورهای خاور میانه در اشرایطی که اوضاع چندان بر وفق مراد شان نیست دولت‌ها با استفاده از نام دموکراسی به سوی دیکتاتوری روان هستند، چه باید بکنند تا از یک سو موثریت داشته باشد فعالیت‌های شان و از جانب دیگر این هماهنگی سبب نزدیکی کشورها و ملت‌ها شود تا از تخاصم دولت‌ها و شکنندگی روابط بیشتر جلوگیری شود؟ 

بنی یعقوب: به نظر من، بايد خيلى اولويت بدهيم به همبستگى‌هاى منطقه‌ای چون مشكلات ما هم خيلى شبيه هم اند. ما روزنامه‌نگاران منطقه بايد سعى كنيم ارتباطات بيشتر با هم داشته باشيم. گفت‌وگو و ديالوگ بيشتر انجام بدهيم. همكارى‌هاى بيشترى داشته باشيم. روزنامه‌نگاران ايران، افغانستان، تاجيكستان، هندوستان، پاكستان و عراق و حتا كشورهاى كه به ما دور تر استند مثل كشور فلسطين و كشورهاى افريقايى در این میان نقش بسیا اساسی و موثر می‌توانند بازی کنند و این بستگی به همبستگی و ایجاد روابط و شبکه سازی میان روزنامه نگاران کشورهای یاد شده دارد.

آرمان: پیام تان برای فعالان اجتماعی ایران و افغانستان که در بیرون از این دو کشور زندگی دارند چیست؟

بنی یعقوب: بايد تلاش كنند تا صداى زنان و فعالان داخل افغانستان باشند. براى من اين موضوع خيلى مهم است. فعالان افغانستانى و ايرانى بايد همواره اين موضوع را بدانند كه اتفاق اصلى در داخل افغانستان و ايران بايد بيفتد و خواهد افتاد. كسانى كه در خارج استند بايد بازتاب اين صدا باشند.  همچنان يكى ديگر از كارهاى مهم و تاثيرگذاری كه فعالان افغانستانى در خارج براى کسانی كه در داخل افغانستان هستند مى‌توانند انجام دهند، آموزش آن‌هاست. براى زنان و مردان داخل افغانستان كمك كنند از طريق و راه‌‌های مختلف – ممكن است بعضى از اين‌ها ساده نباشند – در زمينه‌هاى آموزشى مخصوصا زنان و دختران كمك كنند. اين كمك‌ها بايد بر سر موضوعات اصلى و در زمينه‌هاى اساسى باشد. من در دوران جمهوريت با بسيارى از فعالان حقوق زن كه دوستان من بودند صحبت و گفت‌وگو كردم، آن‌ها به من مى‌گفتند كه بسيارى از دوره‌هاى آموزشى و وركشاب‌هاى كه از سوى كشورهاى غربى در افغانستان تموئل و برگزار شدند، بر سر موضوعات اساسى كه نيازهاى اوليه زنان و مردان افغانستان باشد، نبود. اين خيلى مهم است كه  افغانستانى و ايرانى از گذشته درس بگيرند و آسيب‌شناسى که اولویت‌های شان چه است و برسر آن‌ها وقت بگذارند. 

آرمان: آیا واقعا فکر می‌کنید تقصیر وضعیتی که مردم افغانستان به ویژه زنان با آن گرفتار هستند به دوش کشورهای که در افغانستان حضور نظامی داشتند و دولت‌ گذشته افغانستان است؟ 

بنی یعقوب: خوب این موضوع ابعاد بسیار گسترده و گوناگون داشت که البته باید همه موارد مورد بحث و بررسی دقیق قرار بگیرد، اما همه چيز را نبايد متوجه حكومت افغانستان و كشورهاى خارجى كرد، هر چند آن‌ها واقعا مقصر اصلی وضعیت کنونی  و آنچه در افغانستان اتفاق افتاده ستند. ولی آنچه اتفاق افتاده و بر سر مردم آمده، باید نسبت سیاست‌ها برنامه ریزی‌ها و همه مسائل یک بازنگری جدی صورت بگیرد و در يك جمع‌بندى نوين، دوباره حركت‌هاى را شكل دهيم كه خطاها و اشتباهات گذشته را در آن‌ها تكرار نكنيم. 

آرمان: از شما بابت پذیرش انجام این مصاحبه سپاسگزاریم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *