مصاحبه با محمد میرویس بلخی

دوکتور بلخی: 

حذف علوم مدرن از نصاب آموزشی، توسط طالبان، افغانستان را از مسیر پیشرفت علمی فرهنگی خارج کرده است   

محرومیت دختران از آموزش نه تنها آینده فردی آن‌ها را نابود می‌کند بلکه بنیان‌های خانواده، اقتصاد و توسعه پایدار افغانستان را متزلزل می‌سازد و کشور را در چرخه‌ای از فقر، نابرابری و عقب‌ماندگی گرفتار می‌کند.

////////////////////   

نخستین پیامد، محرومیت کودکان و نوجوانان از دسترسی به دانش علمی و مهارت‌های ضروری برای زندگی در دنیای امروز است. وقتی علوم طبیعی و زبان‌های خارجی از آموزش حذف شوند، نسل آینده توانایی رقابت در عرصه‌های علمی، تکنولوژیک و ارتباطات جهانی را از دست می‌دهد و افغانستان بیش از پیش در انزوا قرار می‌گیرد.

//////////////

دوکتور محمد میرویس بلخی، متولد ۲۳ جدی ۱۳۶۱ خورشیدی، در ولسوالی/شهرستان خُلم ولایت بلخ است. او پس از فراغت از دوره بکلوریا، برای تحصیلات عالی به هند رفت و در سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ از دانشگاه دهلی در رشته علوم سیاسی سند لسانس گرفت. بلخی پس از سپری‌کردن آزمون کانکور سرتاسری هند، دوره ماستری خود را در رشته روابط بین‌الملل در دانشگاه جواهر لعل نهرو آغاز کرد و در سال ۲۰۰۹ وارد دوره پیش‌دوکتورا (ام‌فیل) در مرکز مطالعات غرب آسیا همین دانشگاه شد و در سال ۲۰۱۴ نیز تحصیلات خود را تا سطح دوکتورا موفقانه به پایان رساند.

دوکتور میرویس بلخی، پس از بازگشت به افغانستان، به‌عنوان استاد در دانشگاه آمریکایی افغانستان و دانشگاه خصوصی افغانستان تدریس کرد و همزمان به‌حیث محقق و سردبیر فصل‌نامه مطالعات استراتژیک وزارت خارجه فعالیت داشت. او همچنان به‌عنوان کارمند رسمی وزارت خارجه افغانستان در بخش‌های خاورمیانه، هند و جنوب آسیا ایفای وظیفه کرد.  بلخی در سال ۲۰۱۶ نیز به‌عنوان معاون سفارت افغانستان در هند گماشته شد.

دوکتور بلخی افزون بر مأموریت‌های دولتی، پژوهش‌های متعدد در عرصه روابط بین‌الملل، علوم سیاسی و سیاست خارجی دارد و کتاب‌هایی منتشر کرده که «سیاست خارجی عربستان سعودی در قبال افغانستان» و «افغانستان پس از ۲۰۱۴» ازمهم‌ترین آثار او به شمار می‌رود. اما اوج مسوولیت‌های دولتی او زمانی بود که در سال ۲۰۱۸ به‌حیث وزیر معارف دولت پیشین افغانستان منصوب شد؛ دوره‌ای که با طرح‌های اصلاحی، تمرکز بر معیاری‌سازی آموزش و تلاش برای شفافیت نظام معارف شناخته می‌شود.

به ادامه گفت‌وگوهای ویژه ماه‌نامه «آرمان» در این شماره  با دوکتور بلخی، وزیر پشین معارف افغانستان مصاحبه‌ای، انجام شده‌است که حاصل آن را در زیر خواهید خواند.  

آرمان: شما به عنوان  وزیر معارف پیش از سقوط جمهوری، وضعیت عمومی نظام آموزشی افغانستان را در سال‌های پایانی چگونه ارزیابی می کنید؟

دوکتور بلخی:‌ در سال‌های پایانی دولت پیشین، وضعیت عمومی نظام آموزشی افغانستان ترکیبی از دست‌آوردهای مهم و چالش‌های جدی بود. از یک سو، طی دو دهه سرمایه‌گذاری داخلی و بین‌المللی، دسترسی به آموزش به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته بود؛ در حدود بیش‌تر از ۹ میلیون‌ دانش آموز، به‌ویژه دختران، توانستند وارد مکاتب شوند و شمار دانشگاه‌ها و مؤسسات تحصیلات عالی چند برابر شد. نصاب آموزشی در حال بازنگری بود تا با نیازهای علمی و اجتماعی روز هماهنگ شود و برنامه‌های ارتقای ظرفیت آموزگاران و دیجیتالی‌سازی آموزش آغاز شده بود. این‌ها نشانه‌هایی از حرکت به سوی یک نظام آموزشی مدرن و فراگیر بود. اما در کنار این پیشرفت‌ها، چالش‌های بزرگی نیز وجود داشت. ناامنی در بسیاری از ولایت‌ها مانع دسترسی پایدار کودکان به آموزش می‌شد و مکاتب در مناطق جنگی یا تعطیل بودند یا با تهدیدهای مستقیم مواجه می‌شدند. تلاش برای سیاسی شدن وزارت معارف، بخش بزرگی از منابع را هدر می‌داد و مانع اجرای کامل اصلاحات می‌شد. کیفیت آموزش همچنان قابل قبول نبود؛ بسیاری از معلمان هنوز می بایست آموزش حرفه‌ای می دیدند و به ارتقای ظرفیت توجه بیشتر صورت می‌گرفت، همچنان امکانات آموزشی در مکاتب روستایی محدود بود. شکاف میان شهر و روستا و میان پسران و دختران، همچنان محسوس بود. یعنی اگر کلی تر بگویم، نظام آموزشی افغانستان در سال‌های پایانی جمهوری در یک وضعیت گذار از کمیت محوری به کیفیت محوری قرار داشت؛ از یک طرف، پایه‌های یک نظام آموزشی مدرن و فراگیر در حال شکل‌گیری بود و از طرف دیگر، ضعف‌های ساختاری، ناامنی و فشارهای سیاسی مانع از آن می‌شد که این اصلاحات به‌طور کامل به نتیجه برسند. اگر ثبات سیاسی و امنیتی فراهم می‌شد، این نظام ظرفیت آن را داشت که در یک دهه آینده به یک ساختار آموزشی پایدار و با کیفیت تبدیل شود. اما سقوط دولت پیشین افغانستان و تسلط طالبان سبب شد که بسیاری از این دستاوردها نیمه‌کاره بمانند و مسیر اصلاحات متوقف گردد.

آرمان: مهمترین اصلاحاتی که در زمان وزارت شما در معارف افغانستان آغاز شده بود، چه بود و کدام یک به نتیجه رسید یا نیمه تمام ماند؟ 

دوکتوربلخی: ما دو نوع اصلاحات را در موازات باهم در معارف آغاز کردیم؛ نخست اصلاحات روزمره و دیگر اصلاحات بنیادین. در حوزه اصلاحات روزمره موفق بودیم، به دلیل این‌که صلاحیت آن تقریبأ در معارف بود و نیازی به همسوسازی و دریافت حکم از مقام‌های بالاتر نداشت و بودجه هم نمی خواست. مسایلی مثل درجه بندی، بایومتریک کردن کارمندان و آموزگاران، منع خشونت در برابر دانش‌آموزان، اصلاح نصاب آموزشی موجود و دیگر مسایل. اما اصلاحات بنیادین طرح دهه معارف که در آن فلسفه آموزشی، ساختار معارف، کم و زیاد کردن ادارات، انکشاف نصاب جدید قابلیت محور، انتقال صلاحیت‌های ساخت و ساز به وزارت‌خانه‌های مربوط و امثال آن پروسه طولانی مدت بود و نیاز به همکاری وزارت خانه‌ها و حکم و بودجه بود که این پروسه تا پایان مسوولیت من در معارف تقریبا تازه آغاز یافته بود و پس از آن متوقف شد.

آرمان: پس از تسلط طالبان در سال ۲۰۲۱ میلادی، نظام آموزشی افغانستان چه تغییرات بنیادی را تجربه کرده است؟

دوکتور بلخی: پس از تسلط طالبان دراگست ۲۰۲۱ نظام آموزشی افغانستان دچار تغییرات عمیق و بنیادی شد که نه تنها ساختار و محتوای آموزش را تحت تأثیر قرار داد، بلکه آینده یک نسل را با تهدید جدی مواجه ساخته است. نخستین و مهم‌ترین تغییر، محرومیت دختران از آموزش متوسطه و عالی است؛ طالبان اعلام کرد که دختران تنها تا صنف ششم اجازه رفتن به مکتب دارند و پس از آن دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها به روی آن‌ها بسته شد. این تصمیم افغانستان را به تنها کشور جهان بدل کرد که آموزش دختران در سطح متوسطه و عالی ممنوع است و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گسترده‌ای به همراه دارد. در کنار این محدودیت جنسیتی، طالبان نصاب آموزشی را بازتعریف کردند و بسیاری از محتوای مدرن مانند  فرهنگ، جامعه مدنی، حقوق بشرو مباحث دیگر در علوم اجتماعی و حتی برخی بخش‌های علوم طبیعی را یا حذف یا با محتوای ایدئولوژیک جایگزین ساخت. تمرکز اصلی نصاب جدید بر آموزش دینی با قرائت سخت‌گیرانه و سنتی از اسلام است که فضای آموزشی را از تنوع فکری و علمی محروم کرده است. کیفیت آموزش نیز به شدت کاهش یافته است، زیرا بسیاری از آموزگاران متخصص، به‌ویژه زنان از کار برکنار و یا هم به دلیل فشارهای سیاسی و محدودیت‌های شدید مجبور به ترک کشور شدند. دانشگاه‌ها نیز آزادی علمی خود را از دست داده‌اند و بسیاری از استادان و پژوهش‌گران یا مهاجرت کرده‌اند یا در سکوت و محدودیت شدید فعالیت می‌کنند. پروژه‌های بین‌المللی که در دو دهه گذشته برای توسعه معارف افغانستان سرمایه‌گذاری کرده بودند، پس از بازگشت طالبان یا متوقف شدند یا به شدت محدود گردیدند و این امر سبب کاهش شدید منابع مالی، توقف ساخت مکاتب جدید و کمبود کتاب‌های درسی شد. در نتیجه، دسترسی کودکان به آموزش در مناطق مختلف کشور کاهش یافته و میلیون‌ها کودک از حق آموزش محروم مانده‌اند. پیامدهای اجتماعی این تغییرات بسیار سنگین است؛ محرومیت دختران از آموزش خطر افزایش ازدواج‌های اجباری، فقر گسترده و رشد افراط‌گرایی را بالا برده است. امروز نظام آموزشی افغانستان از مسیر اصلاح و توسعه به سمت انزوای آموزشی، تبعیض جنسیتی و ایدئولوژیک‌سازی در حرکت است و این تغییرات نه تنها آینده کودکان و جوانان در افغانستان را تهدید می‌کند، بلکه پیامدهای بلندمدت برای ثبات اجتماعی و توسعه کشور خواهد داشت.

آرمان:  یکی از نگرانی‌های بزرگ، جایگزینی مکاتب با مدارس دینی است. این روند تا چه اندازه نظام‌مند و هدفمند است و پیامدهای آن برای آینده افغانستان چیست؟

دوکتور بلخی: من فکر می کنم، این روند در ظاهر به‌عنوان یک سیاست هدفمند معرفی می‌شود، زیرا طالبان می‌خواهند آموزش را بر محور تعلیمات دینی و قرائت خاص خود از اسلام متمرکز کند. در بعضی از مناطق، مکاتب دولتی یا تعطیل شده‌اند یا به مدارس دینی تبدیل گردیده‌اند و نصاب آموزشی به‌گونه‌ای بازنویسی شده که علوم مدرن و اجتماعی جای خود را به مضامین مذهبی داده‌اند. این تغییرات نه تنها ساختار آموزشی را دگرگون کرده است، بلکه آینده نسل جوان را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده و خواهد داد. از نگاه نظام‌مندی، این روند بیشتر از آن‌که یک برنامه علمی و آموزشی باشد، یک سیاست ایدئولوژیک است. طالبان تلاش دارد نسل آینده را در چارچوب فکری و اعتقادی خود پرورش دهد و از طریق مدارس دینی، جامعه‌ای همسو با دیدگاه‌های‌شان بسازد. اما این سیاست فاقد بنیان‌های علمی و توسعه‌محور است و بیشتر به انسداد فکری و محدودسازی دانش می‌انجامد. پیامدهای این روند برای آینده افغانستان بسیار سنگین خواهد بود. نخست، محرومیت میلیون‌ها کودک از آموزش علوم مدرن باعث عقب‌ماندگی علمی و فناوری جدید کشور می‌شود و افغانستان را از توسعه دور می‌سازد. دوم، تمرکز یک‌جانبه بر آموزش دینی با قرائت سخت‌گیرانه، خطر گسترش افراط‌گرایی و کاهش ظرفیت‌های فکری و انتقادی نسل جوان را افزایش می‌دهد. سوم، حذف دختران از آموزش و محدودسازی آن‌ها به محیط‌های سنتی، شکاف جنسیتی را عمیق‌تر کرده و توسعه اجتماعی را متوقف می‌سازد. چهارم، این روند موجب مهاجرت گسترده نیروهای متخصص و فرار مغزها خواهد شد، زیرا فضای علمی و آموزشی برای آن‌ها تنگ‌تر می‌شود. در نهایت، جایگزینی مکاتب با مدارس دینی نه تنها یک تغییر آموزشی، بلکه یک تغییر اجتماعی و سیاسی است که آینده افغانستان را به سمت انزوای فرهنگی، ضعف اقتصادی و افزایش تنش‌های داخلی سوق می‌دهد. اگر این روند ادامه یابد، افغانستان با نسلی روبه‌رو خواهد شد که از دانش جهانی محروم است و توانایی مشارکت در توسعه پایدار و صلح پایدار را ندارد.

آرمان: حذف علوم مدرن مانند علوم طبیعی، حقوق، فلسفه، جامعه شناسی و زبان‌های خارجی در بسیاری از مکاتب تحت کنترل طالبان گزارش شده است. این حذف چه تأثیری بر توانمندی نسل آینده خواهد گذاشت؟

دوکتور بلخی: خوب، واضح است که این اقدام تأثیرات بسیار عمیق و بلندمدتی بر توانمندی نسل آینده افغانستان خواهد گذاشت. نخستین پیامد، محرومیت کودکان و نوجوانان از دسترسی به دانش علمی و مهارت‌های ضروری برای زندگی در دنیای امروز است. وقتی علوم طبیعی و زبان‌های خارجی از آموزش حذف شوند، نسل آینده توانایی رقابت در عرصه‌های علمی، تکنولوژیک و ارتباطات جهانی را از دست می‌دهد و افغانستان بیش از پیش در انزوا قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، حذف رشته‌هایی تخصصی و علمی سبب می‌شود که جوانان از تربیت فکری و انتقادی محروم شوند. این علوم ابزارهایی برای درک عدالت، آزادی، ساختارهای اجتماعی و توانایی پرسش‌گری هستند. نبود آن‌ها به معنای پرورش نسلی است که کمتر قادر به تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی خواهد بود و بیشتر در معرض پذیرش بی‌چون‌وچرای ایدئولوژی‌های تحمیلی قرار می‌گیرد. پیامد دیگر این سیاست، تضعیف ظرفیت‌های انسانی و حرفه‌ای کشور است. افغانستان برای توسعه پایدار نیازمند متخصصان در حوزه‌های مختلف علمی، حقوقی و اجتماعی است. حذف این علوم، چرخه تولید دانش و تربیت نیروی متخصص را متوقف می‌کند و کشور را وابسته به دیگران نگه‌می‌دارد. همچنان، نبود آموزش زبان‌های خارجی ارتباط نسل جوان با جهان را قطع می‌کند و مانع دسترسی آن‌ها به منابع علمی و فرهنگی بین‌المللی می‌شود. در نهایت، این روند نه تنها آینده فردی کودکان و جوانان را محدود می‌سازد، بلکه آینده ملی افغانستان را نیز به خطر می‌اندازد. جامعه‌ای که از علوم مدرن محروم باشد، توانایی حل مشکلات پیچیده اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی را نخواهد داشت و در برابر تحولات جهانی آسیب‌پذیر باقی خواهد ماند. بهتر است بگویم، حذف علوم مدرن از نصاب آموزشی، افغانستان را از مسیر توسعه و پیشرفت علمی و فرهنگی خارج کرده و آن را به سوی انزوای فکری و عقب‌ماندگی سوق می‌دهد.

آرمان: ممنوعیت آموزش دختران از صنف ششم به بالا یکی از سخت‌گیرانه ترین سیاست‌های طالبان است. شما این سیاست را از منظر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی چگونه تحلیل می‌کنید؟

دوکتور بلخی: این سیاست طالبانی سخت‌گیرانه‌ترین و پرپیامدترین سیاست‌های این گروه است که  بدون شک از منظر اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی اثرات جبران ناپذیر برای افغانستان می‌گذارد. من تلاش می‌کنم در هر سه بعُد پاسخ بدهم. از منظر اجتماعی، این سیاست به معنای محروم‌سازی نیمی از جمعیت کشور از حق بنیادین آموزش است. چنین محرومیتی سبب افزایش شکاف جنسیتی، چنانچه گفتم، گسترش ازدواج‌های اجباری در سنین پایین و محدود شدن نقش زنان در جامعه می‌شود. در نتیجه، ساختار اجتماعی افغانستان به سمت مردسالاری مطلق حرکت می‌کند و فرصت‌های برابر برای مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی از بین می‌رود. این امر همچنان سبب تضعیف سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی به نظام آموزشی و حکومتی می‌شود. از منظر فرهنگی، ممنوعیت آموزش دختران ضربه‌ای سنگین بر میراث فرهنگی و هویتی افغانستان وارد می‌کند. افغانستان کشوری است با تاریخ طولانی در تولید دانش، شعر، فلسفه و فرهنگ؛ محروم کردن دختران از آموزش، این میراث را از تداوم بازمی‌دارد و جامعه را به سوی انزوای فکری سوق می‌دهد. فرهنگ پویا نیازمند حضور فعال زنان در عرصه‌های علمی، هنری و ادبی است، اما این سیاست عملاً زنان را از مشارکت فرهنگی محروم می‌سازد و باعث می‌شود نسل آینده با دیدگاه‌های محدود و یک‌جانبه رشد کند. از منظر اقتصادی، پیامدها شاید از همه عمیق‌تر باشد. آموزش دختران یکی از مهم‌ترین عوامل رشد اقتصادی و توسعه پایدار در جهان شناخته شده است. محرومیت آن‌ها از آموزش، نیروی کار آینده را نصف می‌کند و مانع شکل‌گیری سرمایه انسانی متوازن می‌شود. این سیاست باعث افزایش فقر، کاهش بهره‌وری، و وابستگی بیشتر افغانستان به کمک‌های خارجی خواهد شد. همچنان، نبود زنان تحصیل‌کرده در بازار کار، بخش‌های کلیدی مانند بهداشت، آموزش و مدیریت را با بحران جدی مواجه می‌کند. یعنی، این سیاست نه تنها آینده فردی میلیون‌ها دختر در افغانستان را نابود می‌کند، بلکه آینده اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کل کشور را به خطر می‌اندازد. افغانستان با چنین محدودیت‌هایی از مسیر توسعه و پیشرفت جهانی خارج می‌شود و در چرخه‌ای از فقر، انزوا و افراط‌گرایی گرفتار خواهد شد.

آرمان: در نبود آموزش برای دختران، چه خطراتی برای ساختار خانواده، بازار کار و توسعه پایدار افغانستان ایجاد می شود؟

دوکتور بلخی: محرومیت دختران از آموزش نه تنها آینده فردی آن‌ها را نابود می‌کند بلکه بنیان‌های خانواده، اقتصاد و توسعه پایدار افغانستان را متزلزل می‌سازد و کشور را در چرخه‌ای از فقر، نابرابری و عقب‌ماندگی گرفتار می‌کند. از منظر ساختار خانواده، محرومیت دختران از آموزش باعث افزایش ازدواج‌های اجباری و زودهنگام می‌شود، زیرا خانواده‌ها در نبود چشم‌انداز تحصیلی، دختران را بیشتر به ازدواج در سنین پایین سوق می‌دهند. این امر چرخه‌ی فقر و وابستگی را در خانواده‌ها تقویت می‌کند و نقش زنان در تربیت فرزندان محدود به چارچوب سنتی باقی می‌ماند. نبود مادران باسواد همچنان کیفیت تربیت نسل آینده را کاهش می‌دهد، زیرا مادران تحصیل‌کرده معمولاً نقش مهمی در آموزش و پرورش اولیه کودکان دارند. 

از منظر بازار کار، حذف دختران از آموزش به معنای حذف نیمی از نیروی بالقوه‌ی انسانی کشور است. زنان تحصیل‌کرده می‌توانند در بخش‌های کلیدی مانند آموزش، بهداشت، مدیریت و کارآفرینی نقش‌آفرینی کنند، اما محرومیت آنان باعث می‌شود بازار کار افغانستان با کمبود شدید نیروی متخصص مواجه گردد. این امر نه تنها بهره‌وری اقتصادی را کاهش می‌دهد بلکه وابستگی کشور به کمک‌های خارجی را افزایش می‌دهد و فرصت‌های رشد اقتصادی را از بین می‌برد. از منظر توسعه پایدار، آموزش دختران یکی از شاخص‌های اصلی توسعه در جهان است. نبود آموزش برای آن‌ها باعث می‌شود افغانستان نتواند به اهداف توسعه پایدار دست یابد، زیرا توسعه نیازمند مشارکت برابر همه‌ی شهروندان است. محرومیت زنان از آموزش، شکاف جنسیتی را عمیق‌تر کرده و مانع شکل‌گیری جامعه‌ای متوازن و عادلانه می‌شود. همچنان، نبود زنان متخصص در عرصه‌های علمی و مدیریتی، ظرفیت کشور برای مقابله با چالش‌های پیچیده مانند تغییرات اقلیمی، بحران‌های اجتماعی و اقتصادی را به شدت محدود می‌سازد.

آرمان: برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که طالبان تلاش دارد ساختار آموزشی را به طور کامل ایدئولوژیک و یک سویه سازد. پیامد چنین نظام آموزشی بسته و ایدئولوژیک برای جامعه چیست؟

دوکتور بلخی: پیامد اصلی چنین نظامی تضعیف بنیادهای صلح و ثبات اجتماعی است. آموزش بسته و یک‌سویه، جامعه‌ای می‌سازد که در برابر تغییرات جهانی ناتوان است، ظرفیت گفت‌وگو و همزیستی ندارد و بیشتر در معرض افراط‌گرایی و خشونت قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، این سیاست نه تنها آینده فردی کودکان و جوانان را محدود می‌کند، بلکه آینده ملی افغانستان را نیز به خطر می‌اندازد و کشور را در چرخه‌ای از توسعه نیافتگی و انزوای پایدار گرفتار می‌سازد. 

آرمان:  شما که سال‌ها تجربه سیاست گذاری آموزشی در سطح ملی را دارید، اکنون بزرگترین نیاز فوری برای نجات معارف افغانستان را چه می‌دانید؟

دوکتور بلخی: بزرگ‌ترین نیاز فوری برای نجات معارف افغانستان در شرایط کنونی، حفظ محتوا و برنامه درسی دوره جمهوری و بازگرداندن حق آموزش به همه کودکان، به‌ویژه دختران است. بدون این گام بنیادین، هیچ اصلاح یا برنامه توسعه‌ای دیگر معنا و کارایی نخواهد داشت. آموزش دختران نه تنها یک حق انسانی است، بلکه ستون اصلی برای بازسازی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور محسوب می‌شود.

آرمان: اگر روزی یک دولت جدید و مردمی پساطالبان در افغانستان شکل گیرد، نخستین تغییرات و اصلاحات بنیادی در بخش معارف باید چه باشد؟

دوکتور بلخی: این که طرح اصلاحات دهه معارف با تغییرات و بروزسازی متناسب به همان وقت تطبق شود. 

آرمان: پیام شما به نسل جوان افغانستان- به ویژه دخترانی که از حق آموزش محروم شده اند چیست و چگونه می‌توان امید و پیوستگی آموزشی را برای آن‌ها حفظ کرد؟

دوکتور بلخی: پیام من به نسل جوان افغانستان، به‌ویژه دخترانی که امروز از حق آموزش محروم شده‌اند، این است که امید را از دست ندهند و باور داشته باشند که دانش و آگاهی نیرویی است که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را خاموش کند. تاریخ نشان داده است که ملت‌ها با مقاومت فرهنگی و علمی توانسته‌اند از سخت‌ترین شرایط عبور کنند. ما وارثان یک میراث بزرگ هستیم؛ میراثی که در آن دانش، شعر، فلسفه و فرهنگ همیشه چراغ راه بوده است. بدون اتکا به کسی، نهادی و امیدی از این میراث بزرگ به صورت خودآموزش سواد خود را بالا ببریم. در عین حال، از برنامه‌های فراوان غیر رسمی آنلاین، گروه‌های خودآموزی و برنامه حفظ انگیزه استفاده کنیم و یک نیرو و نسل بزرگ مقاومت شویم برای پروش علم در خانه‌های ما در هر خانه را یک مکتب بسازیم. فکر کنیم طالبان همان کرونای است که یک سال پیش از سقوط افغانستان مکتب را تعطیل کرده بود و ما با شعار «هر خانه یک مکتب» آموزش را ادامه داده بودیم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *