زنان افغانستان از محدودیت‎های طالبان عبورخواهند کرد اما نیاز است آنچه بر آنان گذشته به نسل‌های بعدی روایت شود

گفت‌وگو با حمیرا قادری، مدرس و داستان‌نویس

حمیرا قادری، از داستان نویسان معاصر افغانستان است که در حوت/اسفند ماه سال ۱۳۵۸ خورشیدی، از پدر و مادر هراتی در شهر کابل زاده شد، تحصیلات خود را در ایران به پایان رسانیده و از بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران مدرک دکترا دارد. خانم قادری، در دوره نخست تسلط گروه طالبان بر افغانستان، در هرات زندگی می‌کرد و با آن‌که در آن روزگار دختر جوان بود، اما با ایجاد نهادی به نام «انجمن ادبی سوزن طلایی» زمینه فعالیت‌های ادبی،  فرهنگی و تجمع پینهانی را برای دخترانی که از آموزش تحصیل محروم و با سرکوب  طالبان روبرو برگزار می‌کرد. او در سال‌های گذشته در بخش‌های ادبی، فرهنگی و فعالیت‌های چشم‌گیر و به عنوان یک نویسنده پرکار حضور فعال داشت و برای بسیاری از زنان و دختران افغانستان الگویی برای مبارزه و تلاش پنداشته می‌شود. دکتور قادری هرچند با نوشتن رمانی تحت عنوان «نقره دختر دریای کابل» در سال ۱۳۸۸ خورشیدی درمیان نویسندگان و طیف دانشگاهی افغانستان به شهرت رسید، این کتاب زندگی هفت زن افغانستان که عمری خود را در پشت دیوارهای ارگ شاهی و در خدمت شاهان سپری کرده و هر یک از خود داستان‌ها و زندگی پرماجرای دارند را روایت می‌کند، اما دوکتور قادری کتاب‌های دیگری هم تحت عنوان‌های، گوشواره‌های انیس، قلیما، نقش شکار آهو، صد سال داستان‌نویسی در افغانستان، تأثیر جنگ و غربت بر ادبیات داستانی افغانستان دارد و از او مقالات، تحلیلی و نقد و نظرهای در حوزه‌های مختلف در رسانه‌های افغانستان و ایران به در دو دهه‌ی گذشته به چاپ رسیده است.  تازه ترین کتابش خانم قادری، به نام «رقص در مسجد» به زبان انگلیسی نوشته و در سال از سوی انتشارات «هارپر کولینز»، در امریکا به چاپ رسید و به زبان فارسی/دری نیز ترجمه شد که با استقبال گسترده و همچنان به دلیل نام و محتوای این کتاب با واکنش‌های گسترده و گوناگون همراه شد. 

قادری: قرار نیست که همه زنان افغانستان از روایت‌گری بخواهند برای مقاومت استفاده کنند، کسانی که اهل قلم، فرهنگ و هنر هستند، می‌توانند نوشتن پلتفرم ما باشند، برای روایت‌گری مقاومت و آگاهی بخشی در عرصه‌های دیگر عین مسوولیت را برعهده دارند و مسوولیت اجتماعی و فرهنگی خود را نسبت به افغانستان ادا می‌کنند. تمام کنش‌ها در بخش‌های مختلف می‌تواند در جایگاه خودش دیدگاه سیاسی داشته باشد، به دلیل این‌که هر کنشی که زن و مرد افغانستان در مخالفت با طالب و سیاست‌های مستبدانه این گروه انجام بدهند، کنش سیاسی محسوب می‌شود.  کسانی که اهل کتاب، نوشتن، هنر و و و هستند، این شغل‌ها اگر از یک طرف برای آن‌ها سرگرمی یا صنعت است، از جانب هم یک پلتفرم یا جایگاه که با استفاده از آن می‌توانند در قبال آنچه در افغانستان امروز جریان دارد، موضع‌گیری خود را داشته باشند. این ‌که هنر چقدر می‌تواند مفید باشد، بستگی دارد که چگونه از آن می‌توان استفاده کرد، خیلی از سوژه‌ها مثل جنگ‌های مختلف در دنیا که تاثیرات بسیار منفی و مخرب، مانند کشته شدن‌ها و جراحت‌های عاطفی و جسمی بر انسان‌ها دارد، اما بخش بزرگ این وقایع را هنر سینما به تاریخ جاودان تبدیل کرده و می‌کند. 

با آن‌که نگاه و باورها در جوامع مختلف نسبت به پدیده‌ها و خلاقیت‌های هنری متفاوت است، اما هنر توانسه در دوره‌های مختلف در بسیاری از جوامع نقش بسیار موثر و مفید در راستایی آوردن تغییر در افکار عامه داشته باشد. مردم در دنیا از هنر برای بیان فلسفه، به دست آوردن و تامین حق و حقوق‌شان، بیان و آشکار کردن پلیدی‌های دنیا و در نهایت برای بیان همه آن چیزی که باید یک زندگی را بهبود ببخشد استفاده می‌کنند و در جوامع غربی استفاده و کابرد از هنر بی‌نهایت تاثرات خود را در آوردن تغییر داشته و دارد.  

آرمان: زنان افغانستان در تبعید چگونه می‌توانند به روایت‌گری تاریخ خود ادامه دهند و این روایت‌ها را موثرتر به در جهان ماندگار بسازند؟ 

خانم قادری: بخش بزرگی از زنان افغانستان که مهاجر شده اند، روایت‌گر خودشان هستند؛ روایت‌ زندگی‌ و آن چه بر سرشان، برسر مادر خواهر و دوستان شان آمده است. به این خاطر که نه فقط قبل از ما در کنش اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی خیلی کم روایت گری کرده اند، بلکه نسل امروز نسلی است که در۲۰ سال جمهوریت، فرصت‌های بسیار خوب برای شان فراهم شد تا استفاده کنند، درس بخوانند و با سواد شوند، در خیلی از شهرها و حتی روستاها از جنگ دور بودند، در کلان شهرهای افغانستان هم  غیر از آن که هرزگاهی حملات طالبان اتفاق می‌افتاد، جنگ به آن مفهومی که هر صبح و شام دانشجو و دانش آموز را تهدید کند نبود، این شرایط هرچند با برابر با استانداردهای جهانی بسیار ایدال نبود، اما نسبتا خوب بود و نسلی که در این دوره پرورش یافتند و درس خواندند، نمی‌شود گفت همه شان نسل روشنفکر هستند، ولی می‌توان اذهان کرد که این نسل مرفع‌تر بودند و نه تنها از نظر اقتصادی در شرایط بهتری قرار داشتند، بل از نظر سنتی و فرهنگی هم ذهنأ در رفاه و آسایش پرورش یافتند، به همین خاطر صحبت کردن حتی در سطح روایت‌های شخصی هم اگر باشد، به نوعی کمک کلان به صدای خاموش درون افغانستان است. در شرایط کنونی که طالب همه حقوق اساسی و شهروندی مردم را صلب کرده، فضای اینترنتی باز نیست، آزادی بیان به معنی واقعی‌ وجود ندارد، دموکراسی برای این‌که مردم برای تامین حقوق خود بتوانند اعتراض کنند و به جاده‌ها بریزند وجود ندارد و حقوق بشر به شدت و به صورت گسترده پایمال و نقض می‌شود و افغانستان به زندان شهروندان‌اش مبدل شده است، شهروندان مهاجر افغانستان چه زن و چه مرد در هرسطحی که هستند و با استفاده از هر پلتفرمی، مسوولیت و وظیفه اخلاقی دارند که صدای مردم افغانستان، به ویژه صدای خاموش زنان که زیر استبداد طالبان زیست دارند باشند، این که این صدا بلند کردن‌ها و اعتراض‌ها موثر است یا نه، مسلمأ اگر به حادثه تاریخی سیاسی هلوکاست نگاه کنیم، یک روایت است که به تعداد آدم‌های که زنده ماندند کتاب خاطرات موجود است، حتی اگر این روایت اغراق آمیز باشد و اگر که پدر کلانی بوده که زنده مانده نوه‌هایش خاطرات او را نوشتند، اگر دختراش زنده مانده این کار را کرده، برای با بازآفرینی و باز تولید این خاطرات در سطوح مختلف هنری و فرهنگی، تلاش صورت گرفته که امروز، همه آنچه بر آن مردم گذشته و قربانی‌های که داده اند زنده نگهداشته شده است و این تلاش‌ها سبب شده که مساله هلو کاست از ذهن عمومی جامعه بیرون نرود و اکثریت مطلق  مردم با آن‌که فاصله تاریخی-سیاسی و زمانی فراوانی با هلوکاست دارند، ولی آن مساله همچنان زنده است و این از برکت و عظمت هنر است که با بخش بزرگی روایت گری باعث شده که این مساله زنده بماند، همچنان مدام مطرح شود و ابعُاد تازه تری پیدا کند، بها بر این خیلی مهم است که زنان افغانستان بتوانند عین کنش اجتماعی را چه از طریق هنر و سایر ابزارهای دست داشته خود داشته باشند و به این صورت نگذارند که رنج شان را تاریخ به فراموشی بسپارد.  

آرمان: به نظر شما به غیر از ایدولوژی طالبان، چه عواملی توانسته در هر شرایطی مانع پیشرفت زنان افغانستان شود و آن‌ها را محدود کند؟ 

خانم قادری: تقریبا ۲۰ میلیون زن افغانستانی از محدودیت‎های طالبان بازهم عبورمی‌کنند، اما این‌که چطور می‌گذرند این مساله است، این تروماها یا تفکر که طالبان ایجاد می‌کند، پس از طالبان بالاخره راه خودش را پیدا می‌کند. براساس تجربه شخصی من، وقتی در شرایط سخت قرار می‌گیرید، تروما شبیه بچه شما می‌شود، آن هم بچه لجوج و لجبازی که دامن شما را می‌گیرد و هرچند وقت در زندگی شخصی شما توقف ایجاد می‌کند، بنا بر این وقتی تروما یقه شما را می‌گیرد در هرسطحی از مسایلی روانی که قرار داشته باشید، زمین‌گیر می‌شوید، من معتقدم که بیشتر زنان افغانستان هیچ ربطی به طالب ندارند، پیش از سلطه طالب هم ترومای خود را داشتند و پس از سرنگونی طالب هم این تروما را خواهند داشت. آن بچه‌ای که قرار است این‌ها را زمین‌گیر کند شرایط سنتی افغانستان است؛ این تروماها زخم‌های ماندگار ایجاد می‌کنند، زنان افغانستان این زخم‌ها را در روح  و روان خود احساس و در جسم خود لمس می‌کنند، تروما بیماری روحی و فیزیکی و همچنان دغدغه‌های فراوانی ایجاد می‌کند.   ممکن است برای خیلی‌ها حالا آن بخشی از جامعه بی‌سواد و کم سواد این واژه جدید باشد، اما وجود دارد در دور دست ترین روستاهای افغانستان دختران جوان و حتا مردان دست به خودکشی می‌زنند، حالا به هر طریقی، در دوره ما در شهر بزرگ هرات به وسیله آتش خود سوزی‌ها اتفاق می‌افتاد. دلیل‌اش خلق همین تروما و زخم هاست عبور نکردن و امید نداشتن برای عبور کردن و امید نداشتن برای تغییر بود. سطح تحمل آدم‌ها متفاوت است، خصوصا در جامعه‌ای که مسایل روان و روان درمانی اصلا مرسوم نیست، حتی به دیده ننگ و عیب برایش دیده می‌شود، از این جهت قرار نیست که ۲۰ میلیون زن افغانستان خودکشی کنند، همه می‌گذرند یا اکثریت شان، چنان‌که دختران افغانستان در ۱۹۹۶ گذاشتند و به سال ۲۰۲۱ رسیدند، این شرایط را هم می‌گذرانند، اما همان مادران سرخورده و بیچاره‌ای بودند که آرزوهای سرکوب شده و از دست رفته خود را در کوله پشتی دختران و پسران خود گذاشته و به مکتب زنان غمگین افغانستان فرستادند، بنابر این می‌گذرد، اما در این گذر، زنان افغانستان روح و روان، زمان، آرزوها و رویاهای خود را از دست می‌دهند.  

آرمان: آینده ادبیات زنان افغانستان را چگونه می‌بینید، آیا قادر خواهند شد با گذشتن از محدودیت‌ها روایت‌های خود را حفظ و بازگو نمایند؟ 

خانم قادری: نسل جدید افغانستان با دنیا جدید، پیشرفت و تا حدی استقلال مالی، آموزشی و فرهنگی آشنا هستند، در کنار آن همه خشونت‌ها را می‌شناسد این نسل به سادگی از کنار این همه تروما نمی‌توانند بگذرد، حتی این تروما و افسردگی را می‌شناسد، بیشتر هم دچار این مسایل می‌شوند، بنابر این فقط بحث گذر نیست، بل بحث چگونه گذر کردن نیز است و البته که من امیدوارم که بین این نسل افرادی محکم و قوی ایستاده شوند و روایت‌های استقامت خود را به نسل بعدی منتقل کنند. در گذشته چنین نبوده، آیا ما در ۱۹۹۶ این کار را کردیم؟ نه! اما از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ خیلی وحشت را کشیدیم، ولی خیلی کم آن را منتقل کردیم. نشان بدهید چند تا کتاب از از آنچه در این سال‌ها بر زنان افغانستان گذشت روایت شده است؟ چه کتابی دوره طالبانی را برای ما روایت کرده است؟ اگر که ما تاریخ خود را خوب می‌دانستیم مسلمأ دست آوردها و ارزش‌های خود را به هر طریقی که به دست آورده بودیم، به هر قیمتی که می‌شد حفظ می‌کردیم، ولی ما خیلی زود به تاریخ و رنج‌های که گرفتار آن می‌شویم پشت پا می‌زنیم برای همین است که رنج ما تکرار می‌شود. 

 آرمان: چرا تداوم حاکمیت طالبان، ادبیات و فعالیت‌های فرهنگی زنان افغانستان را بیشتر زیرشعاع خود قرار داده و این تاثیر پذیری تا چند سال باقی خواهد ماند؟ 

خانم قادری: ادبیات داستان نویسی زنان افغانستان، بین ۷۰ تا ۸۰ سال عمر دارد، این ادبیات نوپا بود البته که در بخش شعر زنان افغانستان فعال‌تر بودند تا داستان، اما مهم این بود که با وجود نو پویا بودن داشت کار می‌کرد، برای همین نه تنها طالب، بلکه هر جریانی که به هنر بی‌اعتنا باشد و مارکت هنر را از رونق بیاندازند، می‌تواند به ادبیات زنان ضربه بزند، خود طالب با نفس مساله زنان، صدای زن و ایده زن مخالف است، شرایط خفقانی که طالب ایجاد کرده نه تنها ادبیات، بلکه خود زنان را تحت تاثیر قرار داده است و این تاثیر به نوعی حالا بین آن درصدی که می‌نوشت و صحبت می‌کرد خیلی شدید بوده بخش بزرگی از این تاثیر مهاجرتی است که اتفاق افتاده است، ما یک حلقه داشتیم در افغانستان که از کابل، مزار، هرات، پروان و چند شهر دیگر در این حلقه دور هم جمع و داستان می‌نوشتند و داستان می‌خواندند، من با بعضی از اعضای این حلقه‌ در ارتباط هستم که حالا مهاجرت چتر نویسندگی را چنان که در دهه ۶۰ فرو پاشاند، دوباره فرو پاشانیده است. این دوستان هرکدام به دهات دور، منطقه دور و کشورهای اروپایی و امریکا پرتاب شدند و حلقه‌ها و نشست‌های از این دست همه از هم پاشید و گسست.  البته کتاب‌هایی هم  طی سه سال گذشته با عجله نوشته و چاپ شدند که هدف تعدادی از نویسندگان نه همه شان، کسب شهرت بود و بخشی دیگر برای ثبت تاریخ، ولی با تمام این موارد ادبیات به مفهوم هنر در این سه‌ونیم سال اصلا اتفاق نیفتاد، پلاس ادبیات و هنر به خاطر پراکندگی که اتفاق افتاده و به نوعی جمع شده است. البته من جز آن‌هایی هستم که باید منتظر بشینم تا دغدغه مالی و دغدغه زبان کشورهای میزبان کنار گذاشته می‌شود و چتر مجازی طوری که به دهه ۶۰ برای افغانستان اتفاق نیفتاد، این چتر داستان نویسان واهل ادب اتفاق می‌افتد، ما می‌توانیم در غربت این چتر را پراکنده ایجاد کنیم که نوشتن و خواندن به صورت مداوم تکرار شود تا شنوده و خواننده همدیگر باقی بمانیم.  درست است که ما به یک رکود رسیدیم، ولی این رکود دایمی نیست حداقل بین نسلی که برآمدند و نسلی که داخل افغانستان هستند، اگر این فضا اتفاق نیافتد ما همچنان که آقای اکرم عثمان را نه تنها با مرگ‌اش، بل با سکوت‌اش از دست دادیم، خانم سپوژمی زریاب را که در قید حیات است با سکوت‌اش نیز از دست دادیم و سایر نویسندگان دهه ۶۰ را از دست دادیم، این نسل را هم از دست خواهیم داد. اما این که آیا داخل افغانستان پس از طالبان، ممکن نسلی به وجود بیاید فضای آشفته، ناراحتی و این ناامیدی ممکن است محل تبلور یک یا دو استعداد شود، جریانی را ایجاد نمی‌کند به خاطر ‌که حکومت حاضر در پی سرکوب است و شکوفایی با سرکوبی اتفاق نمی‌افتد. 

آرمان: به نظر شما آیا راه‌‌هایی برای ایجاد ارتباط مؤثرتر و تقویت اتحاد و یک‌پارچگی میان زنان افغانستان در داخل و خارج از کشور وجود دارد؟

خانم قادری: تجربه سه‌ونیم سال بیرون بودن از افغانستان من را خیلی ناامید کرد، بحث دسته دسته شدن بین زنان بسیار جدی است؛ هنوز مساله زن بودن برای بسیاری از زنان اولویت نیست، در همین مساله اخیر بحث تیم کرکت را دیدیم که زنان بیشتر به دسته‌های قومی تقسیم شدند، یعنی خود زن بودن برای بسیاری زنان ریشه و هدف نیست که بشود از آن طریق به اهداف اساسی خود شان دسترسی پیدا کنند، متاسفانه زنان بین خودشان هنوز هم درشکاف‌ها و لایحه‌های قومی و تباری پیچیده اند که این تقسیم سبب می‌شود به آنچه که هدف اصلی و تحول در عمل  است به آن دست پیدا نکنند. ما زنان گاهی به دشمن خودم هم نظر به مسایل قومی همدست می‌شویم، برای ما این مساله حل نشده است که در بین همه اقوام، افراد و چهره‌های تبهکار و آدم‌هایی که در ۲۰ سال جمهوریت چور و چپاول کردند و آخر هم مردم را رها کردند، وجود دارد و این افراد نه تنها قابل نقد هستند، بلکه قابل بخشش نیستند، اما تجربه شخصی من این موضوع را به می‌رساند که ممکن نیست شما انگشت انتقاد به سوی یکی از رهبران قومی دراز کنید و درعوض با موجی ازناسزای گویی‌ها، فحش و دشنام روبرو نشوید که متاسفانه عین این مساله در بین زنان هم است. 

 احساس من این بود که قبل دوره طالبان ما اگر به گروه‌هایی قومی تقسیم می‌شدیم به خاطر مسایل داخلی افغانستان بود، البته نه این‌که بگویم قابل توجیح است، بلکه قابل توضیح بود، اما متاسفانه پس از حاکمیت طالبان زنان افغانستان که قربانی اصلی این بحران و فاجعه هستند، هنوز هم همان مسیری را پیش گرفته اند که سال‌های متمادی مردان در افغانستان همدیگر را به این ارتباط قتل عام می‌کردند. مساله ما زنان در کشور فراتر از مسایل قومی است و باید و نیاز است تا روی مسالمت جنسیت صحبت می‌کردیم، مشکلات خود را از این مسیر آسیب شناسی می‌کردیم، برای مسایل خود راه حلِ پیدا می‌کردیم، اما متاسفانه در مسایل قومیت غرق شدیم و اتحاد در بین زنان افغانستان وجود ندارد.  مساله این است که اول باید مشخص شود که زنان در افغانستان از چه مسیرهایی آسیب می‌بینند، چه کسانی به ما آسیب می‌زنند و دشمن حقیقی ما چه نوع تفکری است. این آسیب شناسی باید این اتفاق بیافتد و بعدا راه‌ها به وسیله افرادی که به مسایل انسانی فراتر از قومیت و زبان می‌پردازند. ما به گروه روشنگر و روشنفکری نیاز داریم که می‌تواند فراتر از این مسایل صحبت کند و فراتر از این مسایل پذیرفته شود، حالا بحث این است که حتی اگر افرادی باشد که صحبت کند هنوز جامعه بعد از ۲۰ سال دموکراسی ومصرف پول‌هایی که برای شکل گیری جامعه مدنی سرازیر شد و طبقه متوسط اجتماعی را ایجاد کند متاسفانه اگر کسی را الیت داریم، اما گوش شنوا در افغانستان نیست، بنابر در کل شهروندان افغانستان و به صورت ویژه زنان نیاز به روشنگران و روشنفکران دارند که مسایل افغانستان را فراتر از قومیت و زبان ببینند. 

آرمان: انجمن ادبی سوزن طلایی که در دوره اول طالبان ایجاد شده بود، چه نقشی در تقویت صدای زنان داشت و آیا در حال حاضر هم این نهاد مثل گذشته فعالیتی دارد؟ 

خانم قادر: انجمن ادبی سوزن طلایی درسال ۱۹۹۷ در هرات پایه گذاری شد، اوایل فقط چهار دختر به این انجمن می‌رفتیم، بعدها این انجمن از خانه لیلا رازقی، درسال ۱۹۹۵ به خانه استاد ناصر رهیاب، منتقل شد، در دور اول استاد رهیاب معلم این انجمن بود و ما در آن‌جا با هم داستان می‌نوشتیم، در حقیقت همان گردهمایی کوچک چهار دختر هراتی، آن هم به صورت پنهانی تحت نام دیگری برای من خیلی کمک کننده بود، صمیمی ترین دوستان خود را در همین دوره از دست دادم و تنها دلیل‌اش ناامیدی مطلق این دختران بود. وقتی در سال ۲۰۲۱ میلادی، طالبان بار دیگر به قدرت برگشتند، نخستین چیزی که ذهنم را درگیر خود کرد، این بود که تاریخ دارد تکرار می‌شود و این تکرار بدترین و تاریک ترین وجه خودش در افغانستان است؛ زیرا طالب سر ستیز با زنان افغانستان دارد و زنان عین مشکل را با طالب دوباره خواهند داشت، با وجود که من آدم سیاسی نیستم، اما تجربه زیست من آن هم در اوضاع سیاسی این را نشان می‌داد که طالب قرار نیست تغییر کند، آنچه در مورد تغییر افکار و سیاست‌های طالبان در محافل‌های سیاسی و نشست‌های رسانه‌ای گفته می‌شد، بیشترمال افرادی بود که از طریق پروژه‌ها و مباحث جمهوریت به نرخ روز نان می‌خوردند، اما حقیقت طالب همانی ایدولوژی افراطی و بخش بزرگی این ایدولوژی هم ستیز با زنان است، می‌دانستم که به‌زودی این اتفاق می‌افتد، بنا بر این به ذهنم رسید که  انجمن ادبی سوزن طلایی که در دوره نخست حاکمیت طالبان مرا نجات داد، آغاز به فعالیت‌اش در این شرایط یک نیاز جدی و یک دین است. خوش‌بخانه شرایط در ۲۰ سال گذشته بسیار تغییر کرده و فناوری جدید جهان را به هم پیوند زده است، این مساله به من کمک کرد که از امریکا به افغانستان پیوند بسازم، انجمن سوزن طلایی را در بوستون ماساچوست امریکا ثبت کردم؛ البته نه به این هدف که پروژه بگیرم، بلکه به این منظور که رسمی باشیم و آزادانه هدف خود را دنبال کنم، در سه‌ونیم سال گذشته فعالیت‌های خوبی داشتیم، حدود ۱۶ دور دانشجو پذیرفتیم، در این نشست‌ها برنامه‌های کتاب خوانی داشتیم، در مورد اصول و روش‌های داستان نویسی صحبت می‌کنیم و مهم از تر همه در این مدت کنار هم هستیم؛ دختران و پسران از شرایط خودشان می‌گویند به نوعی قصه، قصه دل است در کنار کتاب‌های که می‌خوانیم تلاش می‌کنیم آخرین دست آوردهای ادبی دنیا را هم بفهمیم و کتاب‌های که نسبت به شرایط افغانستان نزدیک است، آن‌ها را بخوانیم و یاد بگیریم تا حداقل بار دیگر تاریخ برای فرزندان ما تکرار نشود. در کنار این مسایل جشن می‌گیریم قصه می‌کنیم و لحظات شاد را خلق می‌کنم و اجازه نمی‌دهیم که طالب تمام ثانیه‌های زندگی ما را مثل خوره بخورد. اما این‌که چقدر می‌تواند این کلاس‌های نویسنده تولید کند من شخصا به آن فکر نیستم، مهم این است که دختران و پسران به دوره تاریکی طالبان برخوردند و بتوانند ساعاتی در کنار هم باشند، فکر کنند زندگی به روال عادی جریان دارد و برای ساعتی از طالب و ذهن طالبانیسم دور باشند، ولی اگر در کنارش بتوانیم استعداد یابی کنیم و از بین تمام کسانی که در این کلاس‌ها شرکت کرده اند، چهار نفر هم بتواند که تاریخ درون افغانستان را روایت کند، فکر می‌کنم انجمن ادبی سوزن طلایی دین خود را نسبت به جامعه ادا کرده است.

آرمان: اندکی از فعالیت‌ها ادبی و برنامه‌های خود که در سه‌ونیم سال گذشته، انجام داده و در حال انجام هستند بگوید؟ 

در سه و نیم سال گذشته من ورودی هاروارد را گرفتم در دانشگاه یل، ادبیات مدرن در افغانستان و ایران تدریس می‌کنم. برای من که در دوره خانم رنگینه حمیدی، سرپرست پیشین وزارت معارف/آموزش و پرورش، از کار حذف شدم و حتی تا روز آخر در افغانستان بیکار بودم، این دست آورد بزرگی است.

مشخصا در زمینه هنر و ادبیات داستان نویسی، روی سه کتاب در این مدت کار کردم.  کتابی آماده کرده و برای چاپ به نشر چشمه به ایران فرستادم که منتظر ممیزی توسط وزارت ارشاد است، کتابی دیگر آماده چاپ است  که تلاش دارم برایش با یکی از ناشران در امریکا قرارداد بسته کنم و امیدوارم تا پایان سال جاری میلادی به نشر شود. از اکتوبر این سال تا ۲۰۲۲ من در جمع و جور کردن کتابی به اسم «The secret gade» که توسط یک نویسنده خارجی نوشته شده، نقش دارم؛ این کتاب در مورد زندگی من و فرزندم است و این‌که چطور از افغانستان بیرون شدیم. در کنار این کارها، انجمن ادبی سوزن طلایی را از ۲۰۲۱ به این‌سو مدیریت می‌کنم با کمک همکارانم، در داخل افغانستان علاقه به نوشتن و پیدا کردن صدا بین دختران و پسران افغانستان ایجاد کردیم، چند تا از این دختران کتاب نوشتند، البته ارزش گذاری نمی‌کنم بین پسران و دختران که این کتاب‌ها در چه سطحی هستند، ولی همین که در این شرایط تیره و تار می‌نویسند و چاپ می‌کنند، گام ارزنده ای است.  

آرمان: پیام شما به زنانی که در داخل افغانستان، با وجود محدودیت‌ها و فشارها به مبارزه و پیکار برای تامین حقوق شان ادامه می‌دهند، چیست؟

خانم قادری: بر اساس تجربه‌ای که از زندگی زیر حاکیمت طالبان در دور نخست سلطه این گروه بر افغانستان را دارم، در آن روزگار هم مردم افغانستان تاریک‌ترین روزهای زندگی خود را سپری می‌کردند، من به عنوان یک دختر تازه نوجوان آنچه امروز زنان و دختران کشورم با آن مواجه هستند را درک می‌کنم، از سال‌های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱ ارتباط مستقیم از طریق انجمن سوزن طلایی هفته‌وار به ده‌ها تن از این دختران و پسران جوان داشتم، قصه آن‌ها پر از آشفتگی است، برای همین نمی‌شود تا با حرف‌های امیدوار کننده از این شرایط گذشت. اما این دوران گردشی‌ها یا به اصطلاح این «پادشاه گردشی‌ها» در افغانستان اتفاق می‌افتد، هیچ حکومتی مستبد نمی‌تواند به شکل پایدار دوام بیاورد، امیدوارم نابسامانی‌ها و بحران کنونی هم خیلی زود یقه طالب که با علم جدید در ستیز است و با کشور داری و مردم داری رابطه‌ای ندارد را بگیرد و سرنگونی اتفاق بیافتد.  نمی‌دانم من در انتهای این تاریکی نور را می‌بینم، حالا برای هر کسی دیدن این نور به شکل خاصی اتفاق می‌افتد، چیزی را که رویش تاکید می‌کنم این است که از نظر زمانی توفیق اجباری در افغانستان داریم و آن چیزی که برای همه وجود دارد وقت است، خیلی مهم است که در این شرایط ما از اوقاتی که در اختیار داریم استفاده و چطور استفاده و وقت را مدیریت کنیم، هفت الی هشت ساعتی که در مکاتب و روی کتاب‌های درسی  و یا در کتابخانه‌ها می‌گذشت حالا در خانه‌ها می‌گذرد، فرق نمی‌کند که برای پسران باشد یا دختران. چون خیلی از پسران نیز ترک تحصیلی می‌کنند، دوره خشک تحصیلی، نبود استادان مجرب، دل زدگی و نبود امیدواری برای آینده شغلی، نداشتن امنیت شغلی  و و و باعث می‌شود که خیلی از پسران هم درس را رها کنند و این بیکاری هم که در افغانستان بیداد می‌کند علاوه بر آن باعث می‌شود که وقت اضافه بیاوریم، تنها کاری که حالا می‌توانیم کنیم این است که همان انگیزه پیشرفت شخصی را از دست ندهیم و روی زمان به شدت حساس باشیم و زمان خود را مدیریت کنیم. من فکر می‌‌کنم یکی از کارهایی که می‌تواند ما را از ناامیدی بیرون بکشد، برنامه ریزی‌های شخصی برای پیشرفت است و خوبی این دوره حداقل با همه بدبختی و آشفتگی‌هایش نسبت به دور نخست سلطه طالبان این است که فناوری جدید را همه در اختیار دارند و با استفتاده از آن با جهان در ارتباط هستند، بنا بر این خیلی خوب است که در این شرایط دنیا ارتباطی را غنیمت شمرده و پیشرفت شخصی را بر معیارهای جدی علمی بنا کنیم، ما یاد بگیریم و بگذاریم کنار به روزی که لازم باشد حتما این یادداشت‌ها به درد خواهند خورد.  

آرمان: از شما بابت پذیرش انجام این مصاحبه سپاسگزاریم.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *